تبليغاتX
اشکای پنهونی من - متن های ارسالی شما ..............................دوستون دارم
گریستم چون کفش نداشتم ! تا اینکه مردی را دیدم که پا نداشت !!!

 

 

 

سلام به همه دوستاي خوبم ، دوستاي خوبي كه هيچ وقت فراموشم نكردند  .

 

 خيلي از شما ها گله داشتيد از من كه چرا بهتون سر نمي زنم چرا ديگه

 

مث سابق نيستم و خيلي ديرآپ مي كنم  .

 

به جون اوني كه من دوسش دارم   فراموشتون نكردم  كاراي زيادي

 

داشتم كه بيشتر وقتمو گرفته بود .

 

ديگه وقتي نداشتم كه بهتون سر بزنم واسه تشكر از شما تصميم گرفتم

 

اين پست و اختصاص بدم به شما و شعر هاي زيبايي كه شما دوستاي

 

خوبم برام فرستاده بوديد اميدوارم منو به خاطر تا خيرم و طولاني شدن

 

 پستم  ببخشيد .

 

دوستون دارم

 

الميرا

 

 

 

elmira

* * * * * * * * * * * * * *

 

               نمی دونم چشای تو          حالا خوابه یا بیداره               

 

    اما این خونه هنوزم              بوی عطر تو رو داره  

  

واسه تو تنگه دل من            اگه نزدیک اگه دورم


  حالا برعکس همیشه            پا گذاشتم رو غرورم     

       

نمی دونم چرا هر روز            یاد چشم تو می افتم   

   

   می خوام امشب بنویسم            حرفایی رو که نگفتم


      می دونم نیستی ولی من              واسه تو سفره می چینم     

   

می مونم منتظر تو                 تا نشینی نمی شینم      

    

گلا رو از توی باغچه                      روی مو های تو چیدم


  می دونی نیستی ولی من  
* * *    واسه تو هدیه خریدم

 


ميثم  جون اميدوارم به اون كسي كه دوسش داري برسي

 

موفق باشي

 

* * * * * * * * * * * * * *

 

بی وفا از تو بگم دل دنیا می شکنه


بگم بی وفا شدی قلب ابرا می شکنه


قلب ابرا می شکنه دریا میشه


دل تنگم می شکنه رسوا می شه


از با وفایی بود بری قلب منو تنها کنی؟


آخر جفا دیدی بری چشم منو دریا کنی؟


از باوفایی دم مزن که بی وفا تر از تو نیست


از سنگ خاره دل گرفتی قلب من بیگانه نیست


قلب تو سنگ و دلم از شیشه شد


شیوۀ دلبر کشی در نزد تو اینگونه شد


سنگ شدی بر شیشۀ جانم زدی


راهزن بودی و ایمانم زدی


بی وفا از تو بگم دل دنیا می شکنه


بگم بی وفا شدی قلب ابرا می شکنه


عشق تو دریا شد و ساحلی در بر نداشت


چشم من ابرا شد و قایقی دریا نداشت


بی وفا از غم تو دل آئینه شکست


تو چقدر دوری ز من عهد دیرینه گسست


بی وفا از تو بگم گفتی:مرا عاشق کنی


یا که در در یای دل قلب مرا قایق کنی


بی وفا رفت و دلم در گوشه مسلخ گریخت


عاقبت دیوانۀ ویرانه شد از هم گسیخت

 

 

آقا سياوش گل

 

****************

 

باور کن

 

ایستاده ای و بودن را نفس می کشی، آری همان وقت که

 اسطوره ذهنت آرام به سوی تباهی می رود، همان جا

 که تو سطر آغاز افسانه هامی شوی،همان جا که در ادراک

 خاطراتی تلخ معلق می مانی، یک نفر


شاید یک عاشق همچنان به انتظار توست، شاید هنوز

 هم دلی برای نگاهت می تپد.پس چرا همچنان در هجوم

 خاطرات تلخ محصور مانده ای؟


و آن زمان که در اوج یاس و نومیدی در کلبه خاک گرفته

 و قدیمی ذهنت"گذشتن ها" را معنا می کنی آرام به بوم

 هزار رنگ خاطرات شیرین ومهربانی سرکش از شعله های

 جنون بیندیش.


پس چرا هیچ گاه سعی نمی کنی تو ویران کننده دیوارهای

 کاه گلی غرورباشی، چرا هیچ گاه سعی نمی کنی پشت

 حصارهای سکوت را هم ببینی.


باور کن آنجا، آن سوتردیوارهای کاه گلی غرور ، درست پشت

 حصارهای کاغذی سکوت دنیای روشنی است، پر از اقاقی هایی

 که به دنبال یاسمی دوند، باور کن آسمان آنجا مثل

 آسمان "هرکجا" نیست،و رود هایش


برای عبور اجازه نمی خواهند،

 باور کن آنجا عاشقی چشم انتظار توست.

 

باور کنید ماه حسود نیست ستاره های حسود پشت

 سرش صفحه گذاشته اند.

 

 زهره جون

 

***********

 

هیچ کس شعر مرا باور نکرد  

     

    یا که یک بیت از شعر مرا از بر نکرد

 

هیچ کس اینجا برای دلخوشی     

 

 

      یک نظر حتی به این دفتر نکرد

 

هیچ کس حتی برای لحظه ای     

 

     خلوتش را با دل من سر نکرد

 

هیچ کس گلدان عشق خویش را   

 

   با گل احساس من زیور نکرد

 

می رسد روزی که با من سر کنی  

 

    می رسد روزی که مرگ مرا باور کنی

 

می رسد روزی که تنها در کنار گور من 

 

   شعر های تازه ام را مو به مو باور کنی ....!!

 

ياس شكسته ( ماني عزيز )       روحش شاد

 

http://www.yas98.blogfa.com

 

*****************

 

ا شكا ي سرد


قصه ، قصه ی یه مرد


قصه ی اشکای سرد


کسی چشماشُ ندیده


کی می دونه غرق درد ؟؛


واسه اون چشای نازت


شب و روزشُ یکی کرد


پا گذاشت تو جاده ی عشق


تا تهِ گریه سفر کرد ؛


نیستی یک لحظه ببینی


عاشقت داره می میره


نفسای آخرینُ


خیلی وقته که کشیده ؛


آسمون بی ستاره


هر شبش تیره و تاره


ماه پر غرورمونم


واسه ی تو بی قرارِ؛


آی ستاره ، آی ستاره


دل من با تو بهاره


وقتی تو نیستی عزیزم


زندگی بی تو محال ؛


آی ستاره ، آی ستاره


نگو دل خبر نداره !


که دلت یه جا اسیره


اون کیه ، کدوم بیچاره ؟ ؛


یکی مثل من ، یه ساده


دل اونم سر کارِ


بازی دادی هممون ُ


دیگه این آخر کاره !؛


عاشقت دستتُ خونده


می دونه فایده نداره


ولی باز می خواد بمونی


کنارِِ این قلبِ پاره ... .


رهام عزيز از گروه ترانه ها

 

*********************

 


يادگار

 

 

كجا هستي نازنينم ، اوج قله ي غروري

  

    توي اين نزديكي هستي ،

يا مث هميشه دوري 


 چرا دل مهربونت گلا رو صفا نمي ده 

 

  ديگه اون صداي گرمت ، قلبمو جلا نمي ده 


 صبح ها وقت روشنايي ، ديگه چشمات وا نميشن 

 

 شب تاريك توي ظلمت رنگ غصه ها نمي شن 

 

ديگه قلبت نگرون نيست واسه مردن قناري 


 ديگه اشكاي قشنگت ، نميشه رو گونه جاري 


 ديگه اون نگاه سردت ، نمي گه ازم جدا شو 


   يا كه خنده هاي گرمت ، نمي گه رنگ خدا شو 


 يادته به من مي گفتي زندگي فقط دو روزه


 تو  تا آخرش نموندي دل من از اين مي سوزه


 اون نگاه نافذ تو ، واسه من يه يادگاره 

 

 ياد چشمات كه مي افتم چشم من تا صبح بيداره 


 تو يادت مي ياد كه گفتم رنگ چشمات چه سياه 

 

 ولي اشتباه مي كردم رنگ نوراني ماه 


 تو بيا فقط يه لحظه قلب من داره مي ميره

 

به خدا ديگه نمي گم اومدي اما چه ديره


 عشق من فقط تو بودي ، هنوزم هستي عزيزم


   تو كه مي گفتي هميشه نبايد من اشك  بريزم 


 جاي خالي تو مونده ، هنوزم اينجا كنارم

 

من زمستون تو بودم ولي تو شدي بهارم


 رفتي آخرش ، مي دونم زندگي همش دو روزه 


 توي اين دو روز دنيا دل من فقط مي سوزه


 دل چه قابل داشت پيش ديدگاني کز سرمستي

 

چنين مغرور و بي پروا بود  


 دوستدار شما امير محمد 
****************

                      شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

 


                          خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

 

 

                        خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

 


                        در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

 


                         و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

 


                            و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

 


                        چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

 


                       چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

 


                       خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی

 


                           خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی