![]() |
![]() |
|
| گریستم چون کفش نداشتم ! تا اینکه مردی را دیدم که پا نداشت !!! |
|
برخیز تا دعا کنیم بلکه سرمای زمستان برود وهمه بار دگر زندگی را به تکاپو و به جنبش بینند شاید این بار لحظه ی وصل بهار از پس پنجره تحویل شود و نسیم بوی ریحان آرد و همه از نفس باد صبا مست شوند دوستان عزیز پیام دوستی و محبت خود را همراه شکفتن گل های سپید بهاری به شما تقدیم داشته ، امیدوارم که سال نو ، سال موفقیتها و کامیابی های تازه ی شما باشد . بهترین چیزها را برای شما و تمامی کسانی که دوستشان دارید آرزو می کنم به دل همیشه دریاتون بهار شد حرف قلب من این بوده وهست « آن زمان که بیایی بهار است » . قوی دل لحظه ها را شمرده تا تو از شهر غربت بیایی ، نبض الاله ها را گرفتم تا که شاید بدانم کجایی ! شهر لب ، باغ دل ، مرز احساس حسرت لحظه ای با تو بودن ، با نگاهت سخن گفتن و بعد شعری از جنس دریا سرودن . عکس زیبایت را نهادم تویی یک قاب عکس طلایی ، با کمی لاله رویش نوشتم « لعنت بر تو جدایی ». می تپد قلب در شهر غوغا ، باز در آرزوی رسیدن ، باز هم حسرت روی یک شمع ، حسرت دسته ای پونه چیدن … سال رفت و من وپونه وتو حبس در بندهای جدایی ، یک جهان حسرت مهربانی ، عالمی آرزوی رهایی . قصه سبز زیبایت را از زبان غزلها شنیدم ، باورم نیست آمد بهارو ماه چشم تو بر دل نتابید ، دل به یاد تو یک سال رنجید چشم در آرزویت نخوابید ، یادگار تو یک عشق پاک است ، تو گلدانی از آرزویم ، خوب شد مانده این یادگاری تا که ، گه گاه ان را ببویم . چشم تو نقطه عطف دل ، دیدنت مرهم قلب زخمی من ، گونه ات سرزمین تبسم ، خند ه های تو رنگ شقایق . تا بیایی به روی دل خود عکس یک یاس تنها کشیدم ، توی نقاشی چشمهایت انتظار شکوفا کشیدم . هیچ کس با دل من نیامد تا لب جاده های رهایی ، منتظر ماندم روی یک پل تا که شاید از آن سو بیایی آسمان تا نگاهی به من کرد دیدگانش پر از اشک غم شد ، نقره هایش هم از غصه تب کرد ، برکه قلبش مثل یک نرگس منتظر شد . قصه ام را به آلاله گفتم بر لبش حسرتی منتشر شد ، هر کسی که برایم دلش سوخت ، عاشقانه شکست و دعا کرد . سنگ هم قصه ام را شنید و صادقانه خدا را صدا کرد . باز هم آنجایی و من منتظر مانده ام تا بیایی. درس من رمز زیبا شکفتن ، قلب من دفتر آشنایی ، گفته بودی اگر قاصدک ها از سفر های رویابیایند و اگر شاپرک ها ، شهرمان را گلستان نمایند . و هنگامی که صد شکوفه در میان گلستان بروید و یک پرستو برگ آلاله ای را ببوید ، گفتی : اگر توی قلبم باغی از یاس خو شبو بکارم یا که مثل باران روی دلهای عاشق ببارم . باز می گردی و در کنارم قصه رازمان را می نگاری ، پس چه شد ؟ نسترنها شکفتند ، باز گرد ای نسیم بهاری ! … لبخند زدی و آسمان آبی شد شب های قشنگ مهر مهتابی شد پروانه پس از تولد زیبایت تا آخر عمر غرق بی تابی شد ببخشید که طولانی شد شرمندم ، راستی با اومدن بهار و سال جدید منم می شم 22 ساله قربون همتون المیرا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 13:50 توسط المیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست /
امتحان ریشه هاست / ریشه ای هرگز اسیر باد نیست زندگانی پیچکی ست / انتهایش می رسد پیش خدا ... ××××××××××× سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات اجازه هست تو شعر من اثر بزاره خند ه هات شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات اجازه هست بياي پيشم يك كم بگم دوست دارم تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل رو ي موهات بزارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني ؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت |
| پیوندها |
|
اینم سایت رسمی شهریار کلیک کن اگه دوسم داری محسن چاوشی حامد هاکان محمد سیاوش قمیشی گروه موسیقی جم ( مهرزاد ) دنیای عکس ( المیرا ) جامعه شناسی (علی عزیزی ) ...عشق بی همتا... |
|
RSS
|