![]() |
![]() |
|
| گریستم چون کفش نداشتم ! تا اینکه مردی را دیدم که پا نداشت !!! |
|
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب بدینسان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب بتی این کاه را چون کوه سنگین می کند – آگاه چه آتش ها در این کوه بر پا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب چنان دستم جدا گردیده از دست تو که این یخ کرده را از بی کسی « ها » می کنم هر شب دلم فریاد می خواهد ولی در انزوا ی خویش چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب کجا دنبال ممفهومی برای عشق می گردید ؟ که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب ******** گفتم دردم ، خنده زنان گفت مگو پس نامردم ! خنده زنان گفت مگو گفتم یارت ؟ گریه کنان گفت مپرس گفتم او هم ؟ خنده زنان گفت مگو با تشکر از امید عزیز امید جان ممنونم از لطفت در پناه خالق نیلوفر ها مهربان وشکیبا بمانید . داشت یادم می رفت دوستانی که اهل شعرن می تونن شعراشونو واسم بفرستند تا با نام خودشون تو وبلاگ بزارم .. دوستون دارم ********** احمد عزیزی من نمی خواهم بمیرم زیر آب ، یا بسوزد چشم من در آفتاب دوست دارم در بهار مرگ من ، باردار سایه باشد برگ من من طرفدار تپیدن نیستم ، من طبیب خون کشیدن نیستم من مخالف با حضور پر پرم من مرید مرگ های بسترم زندگی باید بهاری تر شود ، مرگ باید اختیاری تر شود مرگ را باید گرفت از اضطراب ، مرگ را باید جدا کرد از عذاب نرخ مردن باید ارزان تر شود ، مرگ باید قدری آسان تر شود زندگی را بد نباید دید و مرد ، خوب باید مرگ را فهمید و مرد مرگ سیلی نیست تا گوشش کنیم ، مرگ اواز است آغوشش کنیم تا نلرزد دست ما از نام مرگ ، باز گردد فطرت آرام مرگ مرگ در باغ طبیعت زندگیست ، مرگ فطری در حقیقت زندگی ست در طبیعت لاشه ای از ماران پر است ، مرگ ابر از زایش باران پر است برفهای مرده رودی می شوند ، سایه ها صرف سرودی می شوند مرگ فطری مرگ در موسیقی ا ست ، مرگ غصبی مردنی تزریقی ا ست مرگ آبی رنگ آمین می دهد ، مرگ قرمز بوی نفرین می دهد مرگ سرخ از فرط کمیابی طلاست ، مرگ سرخ از خاک سبز کربلاست مرگ سرخ آواز هو حق می کشد ، مرگ قرمز سوت احمق می کشد مرگ قر مز مردنی ابلیسی است ، مرگ سختی در پلاس پیسی است مرگ مشکوکی ست در بطر عرق ، مرگ مسمومی ست زیر زرورق مرگ مصدومین سنگ زاغ هاست ، مرگ در دامان استفراغهاست مرگ قرمز رنگ ناز نازی است ، مرگ گشتاپوئی سربازی است مرگ قرمز مرگ اردوگاههاست ، مرگ دفن مردگان در چاه هاست مرگ باید پاک باشد مثل آب ، مرگ باید ساده باشد عین خواب تاتشنج در تن ما کم شود ، وقت مردن روح ما شبنم شود تا نخیسانیم تن در اختضار ، تا نپوشانیم جان را در غبار مرگ مثل عطسه ای مهمان شود ، زندگی باروی خوش عریان شود تا برقصد وقت مردن جان ما ، کفتری برخیزد از چشمان ما مثل برگی سبز بر بال سرود ، روحمان راهی شود همراه رود مثل لرز کوچکی در آبها ، جسممان قاطی شود با خواب ها سد شود آیینه ای بر اه تو ، تا ببینی نیست تن همراه تو خیز برداری سبک از روی خاک ، ناگهان پروانه گردی گرد تاک بالهایت در بهشت رنگ ها ، پر شود ار لرزش اهنگ ها باز باشد چتر نیلی بر سرت ، تر شود در شط صابون مرمرت قوری چینی پر از چایت کند ، حور در سینی تماشایت کند نو زیبایت کند در رختخواب ، حور جایت را بیندازد در آب آیه می بینی ولی از سوره دور ، رضوه می خوانی ولی در رقص نور بال می سایی به هم پل می شود ، رود در چشمت پر از گل می شود از سخاوت دامن سبزینه پر ، وز تجلی سفره ی آیینه پر ابر در چشمت تراکم می کند ، ماه بر رویت تبسم می کند چشمه ی پاک دعا در خانه ات ، حوله های اولیا بر شانه ات در میان جنگل سبز حروف ، گشت خواهی زد سوار فیلسوف پوششت از برگ پاپیروس ها ، جامدانت روی جالینوس ها معرفت می بارد از چشمت مدام ، می درخشد اندونت از طعام چتر میخک های والا بر سرت ، عطر شبوهای مانا در پرت می رمد خورشید از شلاق تو ، شیهه نورا ست در اشراق تو زارعان نشئه آبت می دهند ، مردم شبنم شرابت می دهند بر تو می ریزند اسفند ظهور ، خواهران خلسه زیر چاقچور می دهد آیینه شرح لمعه ات ، سوره نازل می شود د رجمعه ات صبح ها سیمرغکی سیرت دهد ، تخم های منطق و الطیرت دهد جویبار جمکرانی در شبت ، لاله های لن ترانی بر لبت در میان شاخه های از نبات ، عکس می اندازی از عین القضات ******
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 9:10 توسط المیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست /
امتحان ریشه هاست / ریشه ای هرگز اسیر باد نیست زندگانی پیچکی ست / انتهایش می رسد پیش خدا ... ××××××××××× سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات اجازه هست تو شعر من اثر بزاره خند ه هات شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات اجازه هست بياي پيشم يك كم بگم دوست دارم تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل رو ي موهات بزارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني ؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت |
| پیوندها |
|
اینم سایت رسمی شهریار کلیک کن اگه دوسم داری محسن چاوشی حامد هاکان محمد سیاوش قمیشی گروه موسیقی جم ( مهرزاد ) دنیای عکس ( المیرا ) جامعه شناسی (علی عزیزی ) ...عشق بی همتا... |
|
RSS
|