تبليغاتX
اشکای پنهونی من
گریستم چون کفش نداشتم ! تا اینکه مردی را دیدم که پا نداشت !!!

سلام من اومدم

****

نمیدانم تو میدانی دل من در هوای دیدنت بی تاب گردیده، سراپای

 وجودم آب گردیده

نمی دانم تو میدانی ز هجرت دیدگانم پر ز خون گشته، درون بسترم

 همچو شمع می سوزم، برای دیدن رویت دو چشم اشکبارم را به روی ماه

 می دوزم . نمی دانم تو می دانی درون بسترم من سخت می گریم

و اکنون در فضای خاطرم می پیچد که

<<بی تو می میرم >>

********

 

به خاطر ندارم کجا ديدمش        نگاهی که عمری پرستيدمش

نشستم برای دلم در خيال        ز اشعار سعدی تراشيدمش

چنان خواب بود و حقيقت نداشت    و گر نه به هر شکل می چيدمش

سلامی به من کرد و آمد جلو       بدون تعارف پسنديدمش

ز دنيای ابی عاشق شدن         زدم دل به دريا و پرسيدمش

جوابم نداد و کمی سرخ شد       گمان کردم آن لحظه دزديدمش

نمی دانم اخر خدايا چرا              نشد قسمت من نبوييدمش

غمش تا قيامت به دل ماند و رفت   وای کاش هرگز نميديدمش

بله رفت اما نه از شعر من            غزل گفت هرگز نبخشيدمش

_______________________ 

 

اونیکه میگفت جونش به جونت بنده

حالا داره به گریه هات میخنده

اونی که می گفت بدون تو میمیره

دروغ میگه دلش جنس کویره

دروغ میگه تو گوش نده به حرفاش

نگو هنوز میخوای بمونی باهاش

خیال نکن بدون اون میمیری

بزار بره نباشه جون میگیری

******

 

رسوای دل

همچو نی ، مینالم از سودای دل

آتشی در سینه دارم ، جای دل

من که با هر داغ پیدا، ساختم

سوختم از داغ نا پیدای دل

همچو موجم یک نفس آرام نیست

بس که طوفان زا بود دریای دل

دل اگر از من گریزد ، وای من

غم اگر از دل گریزد ، وای دل

ما ز رسوایی بلند آوازه ایم

نامور شد ، هر که شد رسوای دل

خانه مور است ومنزلگاه بوم

آسمان ، با همت والای دل

 گنج منعم ، خرمن سیم و زر است

گنج عاشق ، گوهر یکتای دل

در میان اشک نومیدی ، رهی

خندم از امیدواری های دل

****

 

آرزو گم کرده

نه همزبانی

نه همنوایی

تا به او بگویم زعشقت حکایتی

نه مهربانی

نه چاره سازی

تا کنم از سوز پنهان شکایتی

نوای منی

بی نوای توام

 بلای منی

مبتلای توام

شور ومستی  ، تویی تویی

نور هستی ، تویی تویی

منم غباری به کوی تو

سورود منی ، چنگ وعود منی

وجود منی ، تارو پود منی

جام وساقی ، تویی تویی

عشق باقی ،تویی تویی

منم که مستم ، به بوی تو

من که در دام هلاک افتاده ام

من که چون اشکی به خاک افتاده ام

عاشقی ، دیوانه ای ، افسرده جانم

بی دلی ، بی حاصلی ، بی آشیانم

من کیم درد آشنایی

بی نصیبی بی نوایی

هر شب ، افسانه ای دارد دل دیوانه من

بشنو ای مرغ شبی ، راز من وافسانه ی من

رهی ، تا چند سوزم در دل شب ها چو کوکب

به اقبال شرر نازم ، که دارد عمر کوتاهی

**

 

خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت بمونه

یه بی وفا مثل خودت ریشه هاتو بخشکونه

یکی باشه که هر نفس ، آتیش به جونت بزنه

بهت خیانت بکنه ، زخم زبونت بزنه

 کاشکی دلم بدونه که خوبی بهت نیومده

این همه خوبی آخرش ، چی به سر من اومده

پشت سرت هر جا که بری

نفرین من به راهته

به اون چش دربه درت

به اون دل سیاهته

همین قدم که خواستمت ، از سرتم زیادیه

فکر نکنی تو قلب من ، یه لحظه از تو یادیه

خیال نکن به یادتم ، بدون که مردی تو دلم

خودت می دونی جای عشق ، نفرت و کاشتی تو دلم

واسه همیشه از دلم دیگه می زارمت کنار

تموم بی وفایی هات ، از تو بمونه یادگار

حالا که می ری یه نظر ، پشت سرت رو هم ببین

ببین که تنها نمی شم ، تنها تو باختی نازنین

الهی هرکی که رسید پا روی قلبت بزاره

هر چی که با من می کنی ، یه روز به روزت بیاره

اهای رفیق نیمه راه ، ای تو که تنهام می زاری

فقط یه نفرین می کنم تو اوج غربت بمیری

 

( دلت نگیره عزیز ، دلم هیچ وقت نفرینت نکرد ، دعام کن

تا بمونم ، تا بتونم دعات کنم )

 

المیرا همونی که دوست داره

به خدا میسپرمتون

تا بعد

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 11:56  توسط المیرا | 
 

ای بازیگر گریه نکن ما هممون مثل همیم

صبح که از خوا ب پا می شیم نقاب به صورت می زنیم

یکی معلم میشه و یکی می شه خونه بدوش

یکی ترانه ساز می شه یکی می شه غزل فروش

کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتای ماست

گریه های پشت نقاب مث همیشه بی صداس

هر کسی هستی یه دفعه داد بکش از پشت نقاب

از رو نوشته حرف نزن رها شو از پیله خواب

نقش یه دریچه رو ، رو میله ی قفس بکش

واسه یه بارم که شده ، جای خودت نفس بکش

کاشکی می شد تو زندگی ، ما خودمون باشیم وبس

تنها برای یه نگاه ، حتی برای یه نفس

تا کی به جای خودمون ، نقابمون حرف بزنه

تا کی سکوت وداد زدن ، نقش نمایش منه

هر کسی هستی یه دفعه ، قد بکش از پشت نقاب

از رو نوشته حرف نزن ، رها شو از پیله ی خواب

نقش یه دریچه رو ، رو میله ی قفس بکش

واسه یه بارم که شده جای خودت نفس بکش

می خوام همین ترانه رو ، رو صحنه فریاد بزنم

نقابمو پاره کنم ، جای خودم داد بزنم

سیاوش ق

**********

پاکت بی تمبر وتاریخ ، نامه ی بی اسم وامضاء

کوچه ی دلواپسی ها ، برسد به دست بابا

با سلام خدمت بابا

عرض کنم که غربت ما ، اینقدام بد نیست که می گن

راضی ام الحمدالله

یادمون یادن که اینجا ، زندگی رو سخت نگیریم

از غم ویرونی تو ، روزی صد دفعه نمی ریم

یادمون دادن که یاد ، سوختن خونه نیفتیم

خواب بود هر چی که دیدیم

باد بود هر چی شنفتیم

راستی چند وقته که رفتم ، بی غم وغزل سر کار

روزگارم ای بدک نیست

شکر غربت ، گرمه بازار

قلم ودفتر شعرم ، توی گنجه ، کنج دیوار

عکس سهراب روی طاقچه ، غزلش گوشه ی انبار

توی نامه گفته بودی بی چراغه دل مادر

براتون نور می فرستم ، جنس اعلا ، طرح آخر

من ستاره بردم اینجا ، با بلیت های برنده

راستی اونجا نور فانوس ، یه شبش کرایه چنده

.....

******

اونیکه میگفت جونش به جونت بنده

حالا داره به گریه هات میخنده

اونی که می گفت بدون تو میمیره

دروغ میگه دلش جنس کویره

دروغ میگه تو گوش نده به حرفاش

نگو هنوز میخوای بمونی باهاش

خیال نکن بدون اون میمیری

بزار بره نباشه جون میگیری

******

شاهد افلاکی

چون زلف توام جانا ، در عین پریشانی

چون بادِ سحرگاهم ، در بی سر وسامانی

من خاکم و گردم ، من اشکم و من دردم

تو مهری وتو نوری ، تو عشقی وتو جانی

خواهم که تو را در بر ، بنشانم و بنشینم

تا آتش جانم را ، بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی ، در مستی و در پاکی

من چشم تو را مانم ، تو اشک مرا مانی

در سینه سوزانم ، مستوری و مهجوری

در دیده بیدارم ،پیدایی و پنهانی

من زمزمه عودم ، تو زمزمه پردازی

من سلسله موجم ،تو سلسله جنبانی

از آتش سودایت ، دارم من ودارد دل

داغی که نمی بینی ، دردی که نمی دانی

دل با من و جان بی تو ، نشپاری و بسپارم

کام از تو وتاب از من ، نستانم وبستانی

ای چشم رهی سویت ، کو چشم رهی جویت ؟

روی از من سرگردان ، شاید که نگردانی

رهی

*****

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 8:33  توسط المیرا | 

 

دارم از تو می نويسم

 

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم

 

تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم


چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم


دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم


دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم


از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم


دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم

موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا


کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم


من تموم قصه هام قصه توست


اگه غمگینه اون از غصه توست


اون از غصه توست



با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم

 


تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم


حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم


میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم



هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو


اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو



توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم


انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم


من تموم قصه هام قصه توست


اگه غمگینه اون از غصه توست


اون از غصه توست


هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم


تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم


اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه


اگه مردم تو بدون چه کسی وارث  شه

****

سلام دوستای گلم . به دلیل مشکلاتی که تو وبلاگ اشکای پنهونی به وجود اومده بود مجبور شدم وبلاگو به اینجا منتقل کنم .

از تمامی دوستانی که  منو راهنمایی کردن  تشکر می کنم

دوستون دارم

قربون شما

المیرا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 8:22  توسط المیرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست /
امتحان ریشه هاست /
ریشه ای هرگز اسیر باد نیست
زندگانی پیچکی ست /
انتهایش می رسد پیش خدا ...
×××××××××××
سلام عزيز مهربون
اجازه هست بشم فدات
اجازه هست تو شعر من
اثر بزاره خند ه هات
شب كه مياد يواش يواش
با چشمك ستاره هاش
اجازه هست از آسمون
ستاره كش برم برات
اجازه هست بياي پيشم
يك كم بگم دوست دارم
تو هم بگي دوسم داري
بارون بشم دل ببارم
بريم تو باغ اطلسي
بي رنج و درد بي كسي
بهت بگم اجازه هست
گل رو ي موهات بزارم
اجازه هست خيال كنم
تا آخرش مال مني ؟
خيال كنم دل منو
با رفتنت نمي شكني
اجازه هست خيال كنم
بازم مياي مي بينمت

پیوندهای روزانه
دل کده (مسعود و ساغر )
بادبانک ( حرفای خودمونی )
از هر دری سخنی... ( الهام جون )
شورای عالی نویسندگان جیغ و داد نو
حرفاي خودموني (علي )
دوست داران شكار و طبيعت
""BEST SELECTION""
دنیای عکس
پارسه (حبیب)
مرگ شیک
مدابرن 90
م عشق (کاوه )
مهتاب
خلوت خیال
بچه های ایران
شعر،شور و خاک
زندان زمان (احسان)
...عشق و دیوانگی...
سايتو بر دار و از اينجا برو (H@med-Cr@zy)
الفبای عشق 0 محمد رضا )
...سلطان عشق مادر ...
پاییزان ( المیرا جونم )
من پر از وسوسه های رفتنم
م عشق ( کاوه عزیز )
ادبیات داستانی ( رمان- داستان-معرفی نویسندگان )
بین همه عشقهای دنیا ...عشق است اباالفضل
عشق و نفرت !
...پادشاه دانلود ها ...
من پر از وسوسه های رفتنم
به چشمانت بیاموز هر کسی ارزش دیدن ندارد !
هفت اقلیم
جکسرای الناز
نرم افزارعشق ( سخت افزار تنهایی )
کاش اون دو چشم مهربونت را نمی دیدم(میثم )
دنیای کوچک من ( علی )
اشکای پنهونی
تازه های ادبی
رز عزیز (وبلاگ جدیدشو حتما ببینید )
... شعرنو ...
سلیمه و یه دل ساده
سکوت عشق ( علی )
هجوم تنهایی ( تنها ترین )
... نوروز 85 ...
... به یاد وطن(عباس)...
سکوتم برای توست ( سایه )
افسانه عشق ( مهدی )
... پیک نیک...
یک کنج خلوت برای دلم می خوام همین !
... مبارزان بی سلاح ...
... فرشید ...
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
پیوندها
اینم سایت رسمی شهریار
کلیک کن اگه دوسم داری
محسن چاوشی
حامد هاکان
محمد
سیاوش قمیشی
گروه موسیقی جم ( مهرزاد )
دنیای عکس ( المیرا )
جامعه شناسی (علی عزیزی )
...عشق بی همتا...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: