![]() |
![]() |
|
| گریستم چون کفش نداشتم ! تا اینکه مردی را دیدم که پا نداشت !!! |
|
سلام دوستان
سلام به همه کسانی که از دست من دلخورن واسه هک کردن این وبلاگ ولی من گفتم که قصدم مردم آزاری نیست. بگزریم. واستون مطلب جدید دارم.این مطالب رو از این بنده حقیر قبول کنید.باور کنید اداره ۳ وبلاگ سخته اونم با این همه کاری که من دارم. شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود با خودم عهد بستم بار ديگر که تورا ديدم ... بگويم از تو دلگيرم ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي تو ميميرم بازيچه به من نگفتي که مي خواي تنهام بذاري و بري دوسم نداري نمي خواي ديگـــــه کنـارم بموني به مـــن نگفتي کـــه دلــم بازيچه عشق تو بود فقط مي خواستي با دروغ غرورمو تو بشکوني رفتي و بــــا رفتن تــو چشماي من باروني شـد شکستم از غصه اي که برام گذاشتي يــــــادگار شـــدم گرفتار دلي کــــه طـاقت دوري نداشـــت موندم به کي شکوه کنم از دست رســـم روزگار رفتي و بيتابي اومــــد همه وجــــودم و گــــرفت بغض جـــدايي يــــه دفه راه گلـوي
هيچ وقت حسود نبودم ولي از ديدن شادي ات به خود مي پيچم هيچ وقت بدجنس نبودم ولي آرزو دارم يك روز خوش هم نبيني هيچ وقت بدگمان نبودم ولي مطمئنم تو هر ثانيه به من خيانت مي كني با تمام اينها خوشحالم كه هنوز عاشقت نشدم، فقط حاضرم برايت بميرم
ميازار موري که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل کند کاري که باز آيد به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواستن توانستن است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 1:33 توسط المیرا |
|
|
سلام عزیزان
اگه راستشو بخواین این وبلاگ توسط من هک شده حالا چی بخواین چی نخواین کاریه که من چند وقته روش وقت گزاشتم. لطفا" شماها هم جوش المیرا رو نزنید چون اون حالش از من بهتره. در ضمن این وبلاگ اصلی من هست.: این هم وبلاگ تخصصی من درباره کارم هست : لطف" اگر نظری هم دارید در وبلاگ من:سارا۱۰۱۰امیر بزارید.همون آدرس اولیه. اگر هم خیلی دوست دارید پس المیرا رو بهش پس بدم نظرتون رو در وبلاگ من بگید. بای |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 19:2 توسط المیرا |
|
|
این وبلاگ رو از این به بعد من اداره می کنم.
نظرتون چیه؟ از چه نوع مطالبی خوشتون میاد؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 11:14 توسط المیرا |
|
|
این وبلاگ رو از این به بعد من اداره می کنم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 11:12 توسط المیرا |
|
|
بین دو راهی موندم تو کوچه های غربت ***************** وقتي كه گريه ام ميگيره ? دلم ميگه مباركه قدر اشكاتو بدون ? هنوز چشات بي كلكه وقتي كه گريه ام ميگيره ? يه آسمون بارونيم اما به كي بگم خدا? من تو دلم زندونيم؟ سرمو بالا ميگيرم? كسي جوابم نميده خيلي شباست يه رهگذر? به گريه هام نخنديده چه روزو روزگاريه? منو يه دنيا بي كسي شدم يه مشت خاطره? يه كوره ي دلواپسي ميخوام تلافي نكنم? غربت دل رو ميشكنم دارم به جرم سادگيم? چوب حراجم ميزنند تو اين ولايت غريب? دلمرده ها عزيز ترند قحطي عشق عاشقاست ? قلبهاي سنگي ميخرنند هر كس عشق را تعريف كند ، آن را نشناخته است ***************
راضي مي شي ؟ اگه من داد بزنم ! همش بگم دوست دارم راضي مي شي ؟ اگه من جار بزنم ! همه رو با خبر كنم راضي مي شي ؟ اگه من ياغي بشم! همه درا رو بشكنم راضي مي شي ؟ اگه من تا اخر قلبت تا نهايت بپرم راضي مي شي ؟ اگه باز مثل قديما ! دلت و دست بيارم راضي مي شي ؟ اگه اين بازي عشقو از رقيبم ببرم
راضي مي شي ؟ من كه گفتم ديگه بي تو زندگيم بي معني اگه اين معني رو توي زندگيم حكش كنم راضي مي شي ؟ من كه گفتم توي دلم كسي ، ديگه جاي تو رو نمي گيره اگه جاتو ، تو دلم تثبيت كنم راضي مي شي ؟ اگه من روزي تو رو تو خاطرات ، جا بزارم خودمو از دست اين زندگي هم خلاص كنم راضي مي شي ؟
********** الهي : ديگران مست شرابند من مست ساقي ،
مستي ايشان فانيست و از من باقي . مست توام از جرعه و جام آزادم مرغ توام از دانه و دام آزادم مقصود من از كعبه و بت خانه توئي ور نه من ازين هر دو مقام آزادم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 15:5 توسط المیرا |
|
|
سلام به همه دوستاي خوبم ، دوستاي خوبي كه هيچ وقت فراموشم نكردند . خيلي از شما ها گله داشتيد از من كه چرا بهتون سر نمي زنم چرا ديگه
مث سابق نيستم و خيلي ديرآپ مي كنم . به جون اوني كه من دوسش دارم فراموشتون نكردم كاراي زيادي
داشتم كه بيشتر وقتمو گرفته بود . ديگه وقتي نداشتم كه بهتون سر بزنم واسه تشكر از شما تصميم گرفتم
اين پست و اختصاص بدم به شما و شعر هاي زيبايي كه شما دوستاي
خوبم برام فرستاده بوديد اميدوارم منو به خاطر تا خيرم و طولاني شدن
پستم ببخشيد . دوستون دارم الميرا
* * * * * * * * * * * * * * نمی دونم چشای تو حالا خوابه یا بیداره
اما این خونه هنوزم بوی عطر تو رو داره
واسه تو تنگه دل من اگه نزدیک اگه دورم
نمی دونم چرا هر روز یاد چشم تو می افتم
می خوام امشب بنویسم حرفایی رو که نگفتم
می مونم منتظر تو تا نشینی نمی شینم
گلا رو از توی باغچه روی مو های تو چیدم
موفق باشي * * * * * * * * * * * * * * بی وفا از تو بگم دل دنیا می شکنه
آقا سياوش گل **************** باور کن ایستاده ای و بودن را نفس می کشی، آری همان وقت که اسطوره ذهنت آرام به سوی تباهی می رود، همان جا که تو سطر آغاز افسانه هامی شوی،همان جا که در ادراک خاطراتی تلخ معلق می مانی، یک نفر
هم دلی برای نگاهت می تپد.پس چرا همچنان در هجوم خاطرات تلخ محصور مانده ای؟
و قدیمی ذهنت"گذشتن ها" را معنا می کنی آرام به بوم هزار رنگ خاطرات شیرین ومهربانی سرکش از شعله های جنون بیندیش.
کاه گلی غرورباشی، چرا هیچ گاه سعی نمی کنی پشت حصارهای سکوت را هم ببینی.
حصارهای کاغذی سکوت دنیای روشنی است، پر از اقاقی هایی که به دنبال یاسمی دوند، باور کن آسمان آنجا مثل آسمان "هرکجا" نیست،و رود هایش
باور کن آنجا عاشقی چشم انتظار توست. باور کنید ماه حسود نیست ستاره های حسود پشت سرش صفحه گذاشته اند. زهره جون ***********
هیچ کس شعر مرا باور نکرد یا که یک بیت از شعر مرا از بر نکرد هیچ کس اینجا برای دلخوشی
یک نظر حتی به این دفتر نکرد هیچ کس حتی برای لحظه ای خلوتش را با دل من سر نکرد هیچ کس گلدان عشق خویش را با گل احساس من زیور نکرد می رسد روزی که با من سر کنی می رسد روزی که مرگ مرا باور کنی می رسد روزی که تنها در کنار گور من شعر های تازه ام را مو به مو باور کنی ....!! ياس شكسته ( ماني عزيز ) روحش شاد ***************** ا شكا ي سرد *********************
كجا هستي نازنينم ، اوج قله ي غروري
توي اين نزديكي هستي ، يا مث هميشه دوري
ديگه اون صداي گرمت ، قلبمو جلا نمي ده
شب تاريك توي ظلمت رنگ غصه ها نمي شن ديگه قلبت نگرون نيست واسه مردن قناري
ياد چشمات كه مي افتم چشم من تا صبح بيداره
ولي اشتباه مي كردم رنگ نوراني ماه
به خدا ديگه نمي گم اومدي اما چه ديره
من زمستون تو بودم ولي تو شدي بهارم
چنين مغرور و بي پروا بود
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!! ********************* نمی دونم مخاطبم چند نفره به هرحال فرقی نمیکنه
نامردی شکسته شدن من دوباره حاضرسختی کشیدنم
bahar parsi ********************* نبض نگاهت را می گيرم ؛ تند می زند .
***************** نوشتيم و گريستيم ما خنده كنان به رقص بر خاستيم ما نعره زنان از سر جان
تنهاي تو ****************** حالا توی دفترم پا گذاشته آسمون ...... میدرخشه شب تا صبح تو چشام یه کهکشون
* * * * * * * * * * * * * * * * عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني آسمون ابي * * * * * * * * * * * * * *
حرف هایی هست برای نگفتن دكتر شريعتي اين متن و دوست عزيزم ******************* كي مرا صدا مي كند چگونه پاسخش گويم كه در دلم غمي نهفتست چگونه باز گويم دوست خوبم آقا مسعود عزيز ******************* الهي : هر كس از آنچه ندارد مفلس است و من از آنچه دارم الهي : اگر چه طاعت بسي ندارم در دو جهان جز تو كسي ندارم . الهي : دانائي ده كه از راه نيفتم و بينائي ده كه در چاه نيفتم . يارب يارب كريمي و غفاري رحمان و رحيم و راحم و ستاري خواهم كه بر رحمت خداوندي خويش اين بنده شرمنده فرو نگذاري
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 8:7 توسط المیرا |
|
|
زیر سقف آسمون زیر این گنبد نیلی کبود یکی بود یکی نبود هیچ کس از قصه ی خود جدا نبود یکی تنها بودو خسته یکی بی صدا نشسته یکی دنبال یه لقمه نون خا لی یکی پول رو پول می ذاشت و بی خیا لی یکی فکرای عجیب داشت یکی ثروتی عظیم داشت یکی دستاش پرپینه های کاری توی سفرش چند تا تیکه نون خا لی با تموم غصه هاش زمزمه بود روی لباش شکر الهی یکی پشت میله ها بود دور از آفتاب خدا بود یکی آزاد و رها بود توی کوچه ها می گشت دنبال کار بود یکی حال عاشقی داشت شب و روز گریه می کرد دنبال یار بود. یکی بیماره و تنها همه وقت منتظر مردن دردا یکی اهل رفتن به دور دنیاست همه چیز واسش عجیبه حتی رنگ چهره ی مردم دنیا. یکی فکر جنگ و دعواست یه بغل موشک گذاشته واسه فرداش تو چشاش شعله ی آتیش زده ی مردم بیچاره چه پیداست. یکی کارو زندگیش فقط شده شعار خا لی هی می گه این می کنم اون میکنم تا برسیم به یک نوایی یکی اهل هنره ، عاشق نقشه فکرو جسمش رو می ذاره واسه حرفش. یکی دستاش پر فکره رو ورقهای سفید ریز و درشت لحظه ها رو تند نوشته. یکی عا لمه با علم می گرده دنبال حقیقت یکی پای تخته تفهیم می کنه درس و به کودک. یکی خواننده می شه با تار و تنبک همه عا لم می خونن شعراشو از بر. یکی هیچی نداره فقیر و بی پول سکه های آدما براش می شه نون. یکی چشم داره فقط به مال مردم نه به فکر زحمته نه فکر کاره جیب زدن براش نه ننگه و نه عاره. یکی پشت میز قانون می کنه حرفارو خوب گوش همه چی رو میکنه رو میخونه حکمشو اون زود گاهی آروم گاهی وارو. ... یکی اینجا یکی اونجا زیر سقف آسمون آدما پیدان یکی زندگیش درازه یکی عمرش قد گلهای تو باغچه یکی فردا چشاشو باز می کنه روز دوباره واسش آفتاب میزنه تو گلدونش گل میده ریشه یکی می خوابه دیگه واسه همیشه کتاب قصه ی هر کی بسته می شه. مرجان جون شعرت خيلي قشنگ بود hg hg hg انسان به ميزان برخورد هايي كه در زندگي دارد انسان نيست بلكه به اندازه نياز هاي كه در خويش احساس مي كند انسان است . hg hg hg الهي : چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم ! الله به فرياد من بي كس رس فضل و كرمت يار من بي كس بس هر كس به كسي و حضرتي مي نازد جز حضرت تو ندارد اين بي كس كس در پناه خا لق نيلوفر ها مهربان و شكيبا بمانيد دوستون دارم
ا لميرا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 6:47 توسط المیرا |
|
|
گرچه جاويدم ولي يك روز فاني مي شوم نائل ديدار آن دلدار جاني مي شوم دفتر گوياي احساسات و افكارم بُوَد
hg hg hghg hg hg
خوبيد همگي ، خب خدا رو شكر بابت تاخيري كه داشتم ، منو ببخشيد
دير به دير آپ مي كنم ما نبوديم مث اينكه ويلاگمون كاملا بهم ريخته بوده برو بچ حتما معادله دو مجهولي( المیرا & الناز ) بايد بگم به دليل يكي بودن سرور ، تغييراتي كه ا لناز جون تو جكسرا داده بود رو قا لب ا شكاي پنهوني اعمال شده بود . منم كه اين چند روزه درگير كاراي خودم بودم اصلا وقت نكردم به وبلاگ سر بزنم . ا لناز هم همين طور . بعضي از دوستان سوال كرده بودن كه چه رابطه اي بين من و ا لناز وجود داره كه ا لناز خواهر منه ( ا لبته خوا هر كوچيكه ) از همه دوستاني كه به اين وب سر زدن و با نظرات پيشنهادات و انتقادات خودشون باعث شدن احساس كنم كه تنها نيستم تشكر مي كنم و خيلي خيلي متاسفم كه نتونستم به وب هاي زيبا شون سر بزنم . از همه ي دوستاني كه متن ها و شعر هاي زيبا شونو برام ميل زدن ممنونم با آرزو ي بهترين ها براي شما و تمامي عزيزانتان
( يادته ) يادته تو اوج پاييز ، آخرين لحظه ي ديدار خب مواظب خودت باش دو سه بار دوباره تكرار يادته به ماجرامون چقدر نگا مي كرديم تا يكي دلش بياد و بگه خب خدانگهدار تو خداحافظي كردي ، دل من يه كم تكون خورد بعدش اسمتو نوشتم روي ساقه ي سپيدار بارون گريه كه باريد از تو ابر غصه ها مون هر دومون سر گذاشتيم روي آجراي ديوار يه بار ديگه مي پرسم راس راسي بايد جدا شيم؟ يادته اشك تو افتاد روي سيم گرم گيتار؟ منم انگار مثل اشكت از چشات افتاده بودم يه جوري دلت مي لرزيد پس ديگه نكردم اصرار خيلي اونجا مونده بوديم همه ما رو ديده بودن بدجوري نگا مي كردن مردم كوچه و بازار نگاتو گرفتي از من گفتي خب كاري نداري من شكستم ولي گفتم برو به اميد ديدار دو سه تا فردا گذشت و من ديگه تو رو نديدم شنيدم ولي رسيدي به يكي شبيه دلدار دل من دوباره لرزيد مث اون لحظه ي آخر خاطرات،هر چي كه گفتي شد رو روياي من آوار حالا موندم از خدامون چي بخوام،خوشيت يا غصت همه گفتن عكس اونو ديگه از رو طاغچه بردار ديگه از رو طاغچه بردار اما من ميگم خدايا،من كه كلي غصه دارم غماي اونم بگير و باز به اين ديوونه بسپار نه مي خوام بين من و بين دلش جنگ بشه نه مي خوام عشقي كه اون نداره كم رنگ بشه من فقط يه چيزي از خـــــدا مي خــــوام واسه يكــــبارم شده دلش برام تنگ بشه قسم دادي خدا رو به ماه وبه ستاره به چشمايي كه هر شب اسير انتظاره به اون بنفشه هايي كه مخصوص بهاره به اون مه ي كه تنهاست مال شباي تارهِ يه شب خدا گفت تو رو واسم مياره تو رو آورد و كردي به چشم من اشاره چه كم بود عمر اين فصل ،من و تو و نظاره دنيا كوچيك بود اما تو گم شدي دوباره تو گم شدي دوباره
hg hg hg شهر شب شاهدش تنها خداست هر که بارش بر زمین افتاده است یا که غصه یاد او آزرده است مرهم و درمان دردش یاد او... یاد خداست چون که او مهربا ن و صاحب و تنها خداست من دلم را برده بود تلخی و سرمای شب حال دلم آسوده است که صاحب کابوس و رویاها خداست شاهد خوبی خداست او که نور است و حضور است و بزرگ است او خداست او که دور است وقت معصیت ها یا که حاضر وقت خوبیها یا که ناظر بر شام تار غصه ها او خداست او که عشق را معنی می کند او خداست من دلم را برده بود صاحب یک عشق ناب حامیم یاورم تنها کسم تنها خداست تا رود از یاد من صاحب یک عشق ناب تنها خداست شانه های خسته ام.... بارهای زندگی.... یار من یاور من تنها خداست.
" افرا " hg hg hg
تا حالا آروم و يواشكي گريه كر د ي ؟
اگه دوست داشتي دست نوشته هاي خودتو برام بفرستي e-mail : montazer_autumn_dusk_2005@yahoo.com
گر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم .سوختن حرف کمی نیست انانکه ساختند سوختند !! **************************** تا آپ بعدي همتونو به خدا مي سپرم
خداوندا آرامشی عطا کن تا تغییر دهم هر آنچه را که نمی توانم! و شهامتی تا تغیر دهم آنچه را که می توانم ! ودانشی که تفاوت این دو را بدانم hg hg hg |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 17:28 توسط المیرا |
|
|
اي ستاره هاي مهربان ، غنچه هاي باغ آسمان اي كه مثل خنده توي جاده هاي شب شناوريد ، دسته دسته مثل كاروان توي چشم من شبيه اشك شوق ، باز كرده ايد آشيان اي كه عكس دسته جمعي شما ، هست توي قاب حوضمان باز من به سوي آسمان پريده ام بال مي زنم به سويتان سلام بچه بودم فكر ميكردم خدا هم مثل ماست يافا جون ممنون به خاطر اين شعر خيلي خوشگلت cdcdcdcdcdcdcdcdcd
نبرد ( گروه موسيقي جم ) توو نبرد با این دقایق دست خالی بی سپاهم من بریدم از خیالت بودی تنها اشتباهم حالا توو جنگ دقایق منو این دستای خالی از تو دل بریدم حتی نمی خوام خواب و خیالی براي دانلود اين ترانه خوشگل به لينك هاي زير مراجعه كنيد http://www.jambandmusic.tk http://www.mehrzadmusic.net.tf با تشكر از دوست خوبم مهرزاد خواجه اميري
اي كاش به دل كسي پا نمي گذاشتيم ، وكسي به دلمون پا نمي ذ اشت اي كاش اگه كسي به دلمون پا گذاشت ، ديگه دلمونو تنها نمي ذ اشت اي كاش اگه يه روز دلمونو تنها گذاشت ، رد پاهاشو روي
cdcdcdcdcdcdcdcdcd اين كه به تو نمي رسم حرف تازه اي نيست مسير آمدن و رفتن تو را آنقدر آمدم و دست خالي برگشتم كه كفشهايم از التماس نگاهم شرمند ه شدند اين كه ديگر نمي آيي و من بيهوده اين لحظه هاي خسته ملول را انتظار ميكشم تا شايد فردايي بيايد كه تو دوباره برگردي چيز كمي نيست و تو هيچ گاه برنميگردي تا ببيني اين كه هيچ كس نميداند من در انتهاي سكوت حنجره ام آوازهاي قديمي تو را به سوگ نشسته ام ولحجه دروغين نفرتم روي لحظه هاي خوش گذشته ام چنبر زده درد كمي نيست خورشيد هيچ گاه در سرزمين يخبندان قلب تو طلوع نكرد نتابيدو درياچه قطبي چشمان تو را آب نكرد هيچ پرنده اي روي شاخه هاي دلت ننشست نخواند ونپريد و من بيهوده در انتظار آخرين معجزه بودم و چه دير فهميدم.....؟ پروردگارا : تو بساز كه ديگران ندانند و تو نواز كه ديگران نتوانند . بگشاي دري كه در گشايند تويي بنماي رهي كه ره نماينده تويي من دست به هيچ دستگيري ندهم كايشان همه فاني اند و پاينده تويي e-mail: montazer_autumn_dusk_2005@yahoo.com
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 6:52 توسط المیرا |
|
|
زان يار دلنوازم شكريست با شكايت گر نكته دان عشقي ، خوش بشنو اين حكايت بي مرز بود ومنت ، هر خدمتي كه كردم يارب مباد كس را مخدوم بي عنايت رندان تشنه لب را آبی نمي دهد كس گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت هر چند بردي آبم ، روي از درت نتابم جور از حبيب ، خوشتر ، كز مدعي رعایت در زلف چون كمندش ، اي دل مپيچ كانجا سرها بريده بيني ، بي جرم و بي جنايت چشمت به غمزه ما را خون خورد و مي پسندي جانا روا نباشد خونريز را حمايت اين تقويم تمام كه با شاهدان شهر ناز و كرشمه به سر منبر نمي كنم سلام به تمام دوستاي گلم اين شعر خوشگل از حافظ و مي خواستم تقديم كنم به داداش پورياي گلم
گلشون ( بهاره جونم ) نمي دونم كارامو الانم دنبال مي كني يا نه مي دونم سرت شلوغه داداشي اول از همه زندگي مشتركتونو بهتون تبريك مي گم اميدوارم
بعدش بايد بگم خيلي خوشحالم كه شما دو تا رو دارم خيلي ماهين مث دو تا فرشته مي مونين منتظرم كه دوباره هم بينمتون این گل های خوشگل واسه شما كه دوستون دارم
از طرف يه آبجي ديوونه ********************
راستي دوستاي گلم به دليل درخواست عده اي زيادي از شما عزيزان امروز يه خورده
( يه خورده كه نه ، خيلي زياد ) قالب وب و تغيير دادم كه دل خوشگلتون نگيره ، شايد از اين به بعد متن ها هم يه مقداري
تغيير كنه ، فقط اميدوارم خوشتون بياد . يه عذر خواهي كوچولو هم بهتون بدهكارم خيلي دير اپ كردم
مي دونم ولي باور كنيد مي خواستم اساسي اپ كنم
كه متاسفانه هر چند شايد به پست هام نخوره ولي صداي بعضي از دوستان در اومده بود كه :
خسته شديم از بس كه متن تكراري خونديم ! منتظر اپ بعدي هستيم زود اپ مي كني ها فهميدي ! ( اين يه خورده با تشر بود ) خلاصه شرمندم كه خيلي منتظر شديد اين پست هم شايد طولاني بشه از اين بابت هم عذر مي خوام خيلي از دوستان گفتن كه متن ها چون طولانيه ادم حوصلش سر مي ره ديگه رغبت نمي كنه بخونه بازم گفتن كه خسته مي شن اپ طولاني بخونن اينم به چشم از اين به بعد سعي مي كنم پست هام طولاني نشن ولي حالا يه اين دفعه رو ببخشيد به بزرگي خودتون چند تا شعر خوشگل داشتم دلم نيومد براتون نزارم تقديم به شما دوستاي گل دوست داشتني و همه عزيزاني كه به اين وب سر مي زنن
حتي اگه اسم خوشگلشونو تو قسمت كامنت هام نبينم اميدوارم خوشتون بياد ************ اقليم كاش ها كاشكي آينه عرياني نداشت هيچ چشمي پلك پنهاني نداشت كاش هر كوهي بهار رنگ بود هر درختي لانه آهنگ بود كاش هر باغي كه در گل مي نشست زير هر برگش تأمل مي نشست كاش مرزي بود بين خاك و خواب كاش رودي مي گذشت از جان پاك كاش برف خستگي كم مي نشست جاي يخ بر سنك شبنم مي نشست كاشكي اين كاش ها اقليم داشت آرزوي هاي بشر تقويم داشت جرم ماضي آب مي شد روي حال كس نمي ترسيد از سمت محال هر كه دل مي جست د ستش باز بود هر كه گل مي خواست در پرواز بود كاش انسان دفتر ادراك بود كاش شهوت مثل شبنم پاك بود كاش ، مرزهاي رقص ما آزاد بود رنگ در موسيقي ما شاد بود هيچكس در شهر ما دردي نداشت هيچ سبزي آفت زردي نداشت ول نمي زد روستامان در شپش بين كيك و ما نمي شد كشمكش زحمت زيلو نمي برديم ما حسرت سيلو نمي خورديم ما كودكي در بين ما كم خون نبود ذ ره اي در خاكمان طاعون نبود كاش ادما اينقدر خوشبخت بودن كه اين همه ( اي كاش ها ) نبود اينم ادرس چند تا از دوستاي گل من كه هيچ وقت منو تنها نمي زارن
سكوت عشق با مديريت دوست عزيزم علي كه هيچ موقع منو فراموش نمي كنه وبلاگ
محشري داره شنيدن كي بود مانند ديدن گروه موسیقی جم ( مهرزاد خواجه اميري )اينم خيلي جالبه تازه های ادبی هم كه همه مي شناسيد ديگه ، من عاشق پست هاشم دنیای عکس رو هم بريد وببينيد عكساي خوشگلي داره یاداشت های کودکانه بهزاد عزيز حتما بهش سر بزنيد و خودتون ببينيد غریبی آشنا با مديريت رز عزيز وبلاگ جديدش محشر شده جکسرای الناز هم كه پست هاي جالب و خنده داري داره ولي تو. رو خدا اگه رفتين
حتما نظر بهش بدين چون خودش گفت قاطي داره و اگه نظر ندي ناراحت مي شه
( همه كه مث من نيستن ) وبلاگ لیلا.م اين هم آشنايي با چند تا وبلاگ باحال تا ادرس هاي بعدي ( اينا رو فعلا ببينيد ) خيلي خيلي دوستون دارم
پروردگارا : * از آنچه مرا به هراس مي اندازد در امانم دار
و در هر كاري مرا گشايشي ده و گره از كارم بگشاي كه تو دانايي
و من تهي از دانايي
تو توانايي و من ناتوان از هر كاري * |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 16:25 توسط المیرا |
|
|
سلام به همگی : دیشب پشت خلوت ثانیه ها یکی از جنس آینه می گفت : بیا دل کبوتر هایی را که به سایبان پنجره ی ما دلخوش کرده اند نشکنیم ! ********************* توی باغا گل سرخی ، توی آسمون ستاره جایی رو سراغ ندارم که نشون از تو نداره تاریخ تولد تو توی دفتر حسابم شب که چشمامو می بندم باز نمی زاری که بخوابم عکس تو جور عجیبی توی چشمام می درخشه دیوونه ام خدا می دونه کاش خودش منو ببخشه توی تابستون نسیمی ، آفتابی توی زمستون تو همونی که گرونه نمیاد به دستم آسون وقتی من تو آسمونم ، تو توی راه زمینی مشکل اینه چون عزیزی هر جا باشی نازنینی سفر دور و درازت بی خطر باشه الهی بی خبر منو گذاشتی اما نه تو بی گناهی توی خرداد گل یاسی ، توی آبان گل مریم چه شکنجه ی قشنگی می کشی تو منو کم کم ******** تو مث اون گل سرخی مث اون حرفی که ناگفته مث پرواز واسه قلبی که یکی بالهاشو ********* غریبه های آشنا مرغ احساس بشر در قفس است به نوشتن شاید واژه ای پر گیرد قد افکار بشر و به اندازه یک غربت محض از سر شاخه انگیزه و شوق برود دور نه دوری که نهانست زچشم در قفس خاطره ای نیست که با ان بشود عاشق پرواز کبوتر ها شد به نوشتن شاید بشکنه این قفس مبهم به نوشتن شاید بشود رفت به دور *********** نکنه یادت رفته باشه ، یه روز و روزگاری بود واسه شب های بی کسیت ، عاشق بی قراری بود نکنه که وقتی نبودم ، دل به کسی باخته باشی دلی که بهت هدیه دادم نکنه دور انداخته باشی نفس نفس می زنم ، من از تو دم می زنم ، نگو نگو رسم روزگاره من همه رو به هم می زنم من همونم که شعراشو فقط به تو هدیه می داد همون که ساخت آهنگ برات با ریتم بارون رقص باد اما حالا قهری با ما یه روزی باز تنها می شی ، می گی هاکان واسم بخون می گی هاکان بازم **************** اینم یه شعرخوشگل از اقا شاهرخ عزیز به خاطر ندارم کجا ديدمش نگاهی که عمری پرستيدمش نشستم برای دلم در خيال ز اشعار سعدی تراشيدمش چنان خواب بود و حقيقت نداشت و گر نه به هر شکل می چيدمش سلامی به من کرد و آمد جلو بدون تعارف پسنديدمش ز دنيای ابی عاشق شدن زدم دل به دريا و پرسيدمش جوابم نداد و کمی سرخ شد گمان کردم آن لحظه دزديدمش نمی دانم اخر خدايا چرا نشد قسمت من نبوييدمش غمش تا قيامت به دل ماند و رفت وای کاش هرگز نميديدمش بله رفت اما نه از شعر من غزل گفت هرگز نبخشيدمش مهندس شا ه علی http://shahrokhpoems.persianblog.com ********************************* پس از اون عاشقی از تو نمی شه دیگه غافل شد با اون دیونه گی ها که نمی شه دیگه عاقل شد پس از اوئن با تو بدن ها ، غذاب بی تو تنهایی نمی خوام بی تو امروز و نمی خوام بی تو فردایی تن و جونم همه پر بود ز شوق دیدن رویت ، ستاره ها همه کم بود بریزم بر سر و رویت یه روزی مست اون چشمات ز خود هم بی خبر بودم چه بی پروازه جام عشق ، هزاران جرعه نوشیدم میون بستر رویا فقط خواب تو می دیدم تو رو از نم نم بارون تو رو از قصه پرسیدم نگو که جای خالیتو تحمل می شه کرد اسون کدوم سبزی به جا مونده بدون آب و بی بارون ************************* هر روز در سکوت خیابان دوردست
********* سرنوشت ننوشت ، گر نوشت ، بد نوشت ، سر نوشت را نمی توان از سر نوشت هیچ وقت سعی نکن جای کسی باشی ، چون اونوقت جای تو ، توی دنیا خالی می مونه ! ******* امیدوارم از این پست هم خوشتون بیاد
دستون دارم قربون شما المیرا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 8:42 توسط المیرا |
|
|
شاپرک زیر این طاق کبود ، یکی بود یکی نبود ، مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود اون اسیر یه قفس ، شب و روز بی نفس ، همه آرزو هاش پر کشیدن بود و بس تا یه روز یه شاپرک ، نگاشو گوشه ای دوخت ، چشمش افتاد به قفس دل اون بد جوری سوخت زود پرید روی درخت ، تو قفس سرک کشید تو چشم مرغ اسیر غم دلتنگی رو دید ، دیگه طاقت نیاورد رفت توی قفس نشست تا که از حرفای مرغ شاپرک دلش شکست شاپرک گفت که بیا تا با هم پر بکشیم بریم اون بالا ها ، سوار ابرا بشیم یه دفعه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد بارو ن از برق چشاش روی گونه اش جاری شد شاپرک دلش گرفت ، وقتی اشک اونو دید با خودش یه عهدی بست نفس سردی کشید دیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشت توی دوستی شاپرک زره ای کم نمی ذاشت تا یه روز یه باد سرد میون قفس وزید آسمون سرخ آبی شد سوز برف از راه رسید شاپرک یخ زد و یخ مُرد و موندگار نشد چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد مرغ عشق شاپرک و به دست خدا سپرد نگاهش به آسمون تا که دق کرد ش و مُرد !
راما ****** به بودن تو دل خوشم تو شب شعر من بمون تو این سکوت دیدنی سکوت و بشکنو بخون صدات منو به آسمون ، دو بال ،هوا می بره بخون که آهنگ صدات ، منو به رویا می بره بخون بخون که وسعت صدات ، وسعت عاشق شدنه بخون که با صدای تو بغض ترانه می شکنه ثانیه ها عاشق می شن به حرمت صدای تو بزار ترانه گل کنه ، تو باغ خنده های تو صدات صدای عاشقی ، صدای درد های منه پراز یه حس بکر و ناب حس به تو رسیدنه بخون که وسعت صدات وسعت عاشق شدنه بخون که با صدای تو بغض ترانه می شکنه تو این شب های سوت وکور طلوع عاشقانه شو قحطی آوازه بخون تو بهترین ترانه شو آرامش وازم نگیر، صدای تو آرامشه واسه شنیدن صدات ترانه حرف خواهشه
بخون که وسعت صدات وسعت عاشق شدنه بخون که با صدای تو بغض ترانه می شکنه شهریا ر
********* آخ که عجب رویی داری خودم دیدم ، بابا ، خودم دیدم لب روی لب هاش می زاری چرا نمی گی راستشو ، که غیر من یاری داری من می دونم ، من می دونم تو دیگه دوستم نداری جور و پلا ساتو ببر ، بیرون ز خونه ی دلم ، این همه خوبی به تو و ببین چی اومد به سرم خانم برام یاقی شده رفته واسم ساقی شده برای آش سردشو ن ، چه کاسه ی داغی شده گریه و التماس تو قشنگی خیالمه کشتن و آتیش زدنت ، آخر عشق و حالمه پشت سرم گفتی که من ، درگیر و قاطی پاطیم تف به مرامت ببین چه جوری بی تو ، دوباره جون می گیرم فکر نکنی نباشی بدون تو می میرم برای من ، کی هستی یه لکه ی سیاهی آخر آش و لاشی تو زاده ی گناهی ********* وقتی دروغ ده سال راه رفت ، حقیقت خودشو با یه قدم به اون می رسونه ! ********** گفتم نرو پرپر می شم گفتی می خوام تنها باشم گفتم آخه عاشق شدم گفتی می خوام رها باشم ************ هر چه ذهنت نیرومند تر باشه ، مشکلاتت ناچیز تر خواهد نمود ، این منشاء آرامش درونی است ، پس تمرکز کن ف این یکی از بزرگترین کلیدهای کامیابی است ! ********************************************** تو گلوش یه جمله دست و پا می زد ، جمله ای که دم آخر نیومد …. حرفی که تا پشت پنچره رسید ولی مُرد و نفسش در نیومد .........
****************************
تا بعد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 7:7 توسط المیرا |
|
|
به نام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت تقدیم به تمامی آنانی که هنوز هم تکه ای از آسمان در چشمانشان ، جرعه ای از دریا در دستانشان و تجسمی زیبا از خاطرهایثار گل های سرخ در معبد ارغوانی دل هایشان به یادگار مانده است . نخستین چکه ی ناودان بلند یک احساس را در قالب کلامی از جنس تنفس باغچه های معصوم یاس به روی حجم سپید یک برگ از دفترم می ریزم و آن را بالهجه همه پروانه صفت های این گیتی بی انتها به آستان نیلوفری تمامی دل های زلال و عاشق هدیه می کنم . در پناه خالق نیلوفر ها مهربان و شکیبا بمانید ***** حافظ کنار عکس تو من باز نیت می کنم انگار حافظ با من ومن با تو صحبت می کنم وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا ؟ دارم به این بد قولیت دیریست عادت می کنم چه ارتباط ساده ای بین من وتقدیر هست تقدیر ویران میکند من هم مرمت می کنم در اشتباهی نازنین ، تو فکر کردی این چنین من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست در حمل بار غصه ات با شوق شرکت می کنم یک شادی کوچک اگر باشد از روی بام دل گذشت هر چند اندک باشد ان را با تو قسمت می کنم خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش دل تنگ وعاشق هستم اما رفع زحمت می کنم ************************* بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد خدا را داد من بستان از او ای شحنه ی مجلس که می با دیگری خوردست و سر بر من گران دارد چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد چو در رویت بخندد گل مشو در دامش ای بلبل که بر گل اعتمادی نیست گر حسن جهلن دارد . کامل ننوشتم واستون چون زیاد بود ******** اینم یه شعر خوشگل و ناز از مریم جون این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه درد تموم آدما پای کسی نشستنه این روزا کار آدما دل های پاک و بردنه بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه این روزا کار ادما تو انتظار گذاشتنه ساده ترین بهونه شون از هم خبر نداشتنه این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفایه جرم تمومشون فقط لذت آشنایه این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه کار چشای آدما دل رو دیونه کردنه این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه چشمای خسته تا ابد به در بسته می مونه این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره کمتر می بینی کسی و که تا ابد منتظره این روزا مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن حقا که بی وفایی رو خوبم رعایت می کنن این روزا فرصت دلها برای عاشقی کمه زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرحمه این روزا هیچ مسافری برنمی گرده به خونه چشمای خسته تا ابد به در بسته می مونه ******* عشق کدوم غریبه یهو به جونت افتاد ، چی شد که خیلی ساده عشقم و بردی از یاد قلبم و بی تفاوت له کردی زیر پاهات ، گول نگاشو خوردی یا که فریبه حرفاش ،یا که فریبه حرفاش آهای خبر نداری دلم داره می میره ، همدم بی کسی ها تو بی کسی اسیره بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونم بگین هنوز داد می زنم برگرد دردت به جونم برگرد دردت به جونم رفتم زیادت اما بدون نرفتی از یاد ، ندیدی وقتی رفتی ، واسه تو دست تکون دادهر کی رسید ه از راه بهم می گه دیوونم آخه ورد زبونمه برگرد دردت به جونم برگرد دردت به جونم دلت چه جوری اومد بگذری خیلی ساده تنهاش گذاشتی اما دل به کسی نداده هیچ از خودت می پرسی ، عاقبتم چی می شه نه مرده ام نه زنده زنده به گور همیشه زنده به گور همیشه آهای خبر نداری دلم داره می میره همدم بی کسی ها تو بی کسی اسیره ... ******** بعد از چند روز اپ کردم اونم چه آپی از تمامی دوستای که نسبت به من لطف داشتند و با نظرات خودشون منو امیدوار کردن که کارمو ادامه بدم ممنونم . تبریک می گم به خاطر خوبی هاو مهربونی هاتون . امیدوارم سال خوبی رو آغاز کرده باشید وهر کجای این دنیای بزرگ که هستید خوب و خوش و خرم و در پناه خدا همیشه سلامت و سر بلند باشید. واسه من حقیر هم دعا کنید از درون آینه ، چهره ای شکسته ، خسته ، بانگ می زند که وقت رفتن است ! چهر های شکسته ، خسته ، از برون جوا ب می دهد : نوبت من است ! من در انتظلر یک اشاره ام .... المیرا همونی که دوست داره تا آپ بعدی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 7:26 توسط المیرا |
|
|
برخیز تا دعا کنیم بلکه سرمای زمستان برود وهمه بار دگر زندگی را به تکاپو و به جنبش بینند شاید این بار لحظه ی وصل بهار از پس پنجره تحویل شود و نسیم بوی ریحان آرد و همه از نفس باد صبا مست شوند دوستان عزیز پیام دوستی و محبت خود را همراه شکفتن گل های سپید بهاری به شما تقدیم داشته ، امیدوارم که سال نو ، سال موفقیتها و کامیابی های تازه ی شما باشد . بهترین چیزها را برای شما و تمامی کسانی که دوستشان دارید آرزو می کنم به دل همیشه دریاتون بهار شد حرف قلب من این بوده وهست « آن زمان که بیایی بهار است » . قوی دل لحظه ها را شمرده تا تو از شهر غربت بیایی ، نبض الاله ها را گرفتم تا که شاید بدانم کجایی ! شهر لب ، باغ دل ، مرز احساس حسرت لحظه ای با تو بودن ، با نگاهت سخن گفتن و بعد شعری از جنس دریا سرودن . عکس زیبایت را نهادم تویی یک قاب عکس طلایی ، با کمی لاله رویش نوشتم « لعنت بر تو جدایی ». می تپد قلب در شهر غوغا ، باز در آرزوی رسیدن ، باز هم حسرت روی یک شمع ، حسرت دسته ای پونه چیدن … سال رفت و من وپونه وتو حبس در بندهای جدایی ، یک جهان حسرت مهربانی ، عالمی آرزوی رهایی . قصه سبز زیبایت را از زبان غزلها شنیدم ، باورم نیست آمد بهارو ماه چشم تو بر دل نتابید ، دل به یاد تو یک سال رنجید چشم در آرزویت نخوابید ، یادگار تو یک عشق پاک است ، تو گلدانی از آرزویم ، خوب شد مانده این یادگاری تا که ، گه گاه ان را ببویم . چشم تو نقطه عطف دل ، دیدنت مرهم قلب زخمی من ، گونه ات سرزمین تبسم ، خند ه های تو رنگ شقایق . تا بیایی به روی دل خود عکس یک یاس تنها کشیدم ، توی نقاشی چشمهایت انتظار شکوفا کشیدم . هیچ کس با دل من نیامد تا لب جاده های رهایی ، منتظر ماندم روی یک پل تا که شاید از آن سو بیایی آسمان تا نگاهی به من کرد دیدگانش پر از اشک غم شد ، نقره هایش هم از غصه تب کرد ، برکه قلبش مثل یک نرگس منتظر شد . قصه ام را به آلاله گفتم بر لبش حسرتی منتشر شد ، هر کسی که برایم دلش سوخت ، عاشقانه شکست و دعا کرد . سنگ هم قصه ام را شنید و صادقانه خدا را صدا کرد . باز هم آنجایی و من منتظر مانده ام تا بیایی. درس من رمز زیبا شکفتن ، قلب من دفتر آشنایی ، گفته بودی اگر قاصدک ها از سفر های رویابیایند و اگر شاپرک ها ، شهرمان را گلستان نمایند . و هنگامی که صد شکوفه در میان گلستان بروید و یک پرستو برگ آلاله ای را ببوید ، گفتی : اگر توی قلبم باغی از یاس خو شبو بکارم یا که مثل باران روی دلهای عاشق ببارم . باز می گردی و در کنارم قصه رازمان را می نگاری ، پس چه شد ؟ نسترنها شکفتند ، باز گرد ای نسیم بهاری ! … لبخند زدی و آسمان آبی شد شب های قشنگ مهر مهتابی شد پروانه پس از تولد زیبایت تا آخر عمر غرق بی تابی شد ببخشید که طولانی شد شرمندم ، راستی با اومدن بهار و سال جدید منم می شم 22 ساله قربون همتون المیرا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 13:50 توسط المیرا |
|
|
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب بدینسان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب بتی این کاه را چون کوه سنگین می کند – آگاه چه آتش ها در این کوه بر پا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب چنان دستم جدا گردیده از دست تو که این یخ کرده را از بی کسی « ها » می کنم هر شب دلم فریاد می خواهد ولی در انزوا ی خویش چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب کجا دنبال ممفهومی برای عشق می گردید ؟ که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب ******** گفتم دردم ، خنده زنان گفت مگو پس نامردم ! خنده زنان گفت مگو گفتم یارت ؟ گریه کنان گفت مپرس گفتم او هم ؟ خنده زنان گفت مگو با تشکر از امید عزیز امید جان ممنونم از لطفت در پناه خالق نیلوفر ها مهربان وشکیبا بمانید . داشت یادم می رفت دوستانی که اهل شعرن می تونن شعراشونو واسم بفرستند تا با نام خودشون تو وبلاگ بزارم .. دوستون دارم ********** احمد عزیزی من نمی خواهم بمیرم زیر آب ، یا بسوزد چشم من در آفتاب دوست دارم در بهار مرگ من ، باردار سایه باشد برگ من من طرفدار تپیدن نیستم ، من طبیب خون کشیدن نیستم من مخالف با حضور پر پرم من مرید مرگ های بسترم زندگی باید بهاری تر شود ، مرگ باید اختیاری تر شود مرگ را باید گرفت از اضطراب ، مرگ را باید جدا کرد از عذاب نرخ مردن باید ارزان تر شود ، مرگ باید قدری آسان تر شود زندگی را بد نباید دید و مرد ، خوب باید مرگ را فهمید و مرد مرگ سیلی نیست تا گوشش کنیم ، مرگ اواز است آغوشش کنیم تا نلرزد دست ما از نام مرگ ، باز گردد فطرت آرام مرگ مرگ در باغ طبیعت زندگیست ، مرگ فطری در حقیقت زندگی ست در طبیعت لاشه ای از ماران پر است ، مرگ ابر از زایش باران پر است برفهای مرده رودی می شوند ، سایه ها صرف سرودی می شوند مرگ فطری مرگ در موسیقی ا ست ، مرگ غصبی مردنی تزریقی ا ست مرگ آبی رنگ آمین می دهد ، مرگ قرمز بوی نفرین می دهد مرگ سرخ از فرط کمیابی طلاست ، مرگ سرخ از خاک سبز کربلاست مرگ سرخ آواز هو حق می کشد ، مرگ قرمز سوت احمق می کشد مرگ قر مز مردنی ابلیسی است ، مرگ سختی در پلاس پیسی است مرگ مشکوکی ست در بطر عرق ، مرگ مسمومی ست زیر زرورق مرگ مصدومین سنگ زاغ هاست ، مرگ در دامان استفراغهاست مرگ قرمز رنگ ناز نازی است ، مرگ گشتاپوئی سربازی است مرگ قرمز مرگ اردوگاههاست ، مرگ دفن مردگان در چاه هاست مرگ باید پاک باشد مثل آب ، مرگ باید ساده باشد عین خواب تاتشنج در تن ما کم شود ، وقت مردن روح ما شبنم شود تا نخیسانیم تن در اختضار ، تا نپوشانیم جان را در غبار مرگ مثل عطسه ای مهمان شود ، زندگی باروی خوش عریان شود تا برقصد وقت مردن جان ما ، کفتری برخیزد از چشمان ما مثل برگی سبز بر بال سرود ، روحمان راهی شود همراه رود مثل لرز کوچکی در آبها ، جسممان قاطی شود با خواب ها سد شود آیینه ای بر اه تو ، تا ببینی نیست تن همراه تو خیز برداری سبک از روی خاک ، ناگهان پروانه گردی گرد تاک بالهایت در بهشت رنگ ها ، پر شود ار لرزش اهنگ ها باز باشد چتر نیلی بر سرت ، تر شود در شط صابون مرمرت قوری چینی پر از چایت کند ، حور در سینی تماشایت کند نو زیبایت کند در رختخواب ، حور جایت را بیندازد در آب آیه می بینی ولی از سوره دور ، رضوه می خوانی ولی در رقص نور بال می سایی به هم پل می شود ، رود در چشمت پر از گل می شود از سخاوت دامن سبزینه پر ، وز تجلی سفره ی آیینه پر ابر در چشمت تراکم می کند ، ماه بر رویت تبسم می کند چشمه ی پاک دعا در خانه ات ، حوله های اولیا بر شانه ات در میان جنگل سبز حروف ، گشت خواهی زد سوار فیلسوف پوششت از برگ پاپیروس ها ، جامدانت روی جالینوس ها معرفت می بارد از چشمت مدام ، می درخشد اندونت از طعام چتر میخک های والا بر سرت ، عطر شبوهای مانا در پرت می رمد خورشید از شلاق تو ، شیهه نورا ست در اشراق تو زارعان نشئه آبت می دهند ، مردم شبنم شرابت می دهند بر تو می ریزند اسفند ظهور ، خواهران خلسه زیر چاقچور می دهد آیینه شرح لمعه ات ، سوره نازل می شود د رجمعه ات صبح ها سیمرغکی سیرت دهد ، تخم های منطق و الطیرت دهد جویبار جمکرانی در شبت ، لاله های لن ترانی بر لبت در میان شاخه های از نبات ، عکس می اندازی از عین القضات ******
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 9:10 توسط المیرا |
|
|
مرگ در حالتی تلخ است ، اما من دوست تر دارم که از ره در اید مرگ در شبی آرام چون شمعی شوم خاموش لیک مرگ دیگری هم هست دردناک وه ! چه شیرین است رنج بردن ، پا فشردن ، در ره یک آرزو مردانه مردن ! ***** عمری ای مسافر همیشگی ، همدم روزای خوب سادگی سر تو یه سایبون بود واسه من تو جهنم بزرگ زندگی ای صمیمی تر از اسمون وباد اسم منو بردی زیاد باز داره صدای خوندنت میاد نفس تنگ دلم تو رو می خواد !!!! ****** در غروبی ابدی روز یا شب ؟ نه ای دوست ، غروبی ابدیست با عبور دو کبوتر در باد چون دو تابوت سپید و صداهایی از دور ، از ان دشت غریب بی ثبات و سر گردان ، همچون حرکت در باد سخنی باید گفت ، سخنی باید گفت در خیابانهای سرد شب من پشیمان نیستم من به این تسلیم میاندیشم این تسلیم درد آلود من صلیب سرنوشتم را بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم من پشیمان نیستم از من ، ای محبوب من با یک من دیگر که تو او را در خیابان های سرد شب با همین چشمان عاشق باز خواهی یافت گفتگو کن ... ****** شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی : دلم حیران وسرگردان چشمانی ست رویایی ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی ؟ نمی دانم چرا ؟ شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنچشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران شد و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با انکه می دانم تو هرگز نام مرا با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد ! ببین که سر نوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره ارام و زیبا گفت : تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو : در راه عشق وانتخاب آن خطا کردم و من در حالتی ما بین اشک کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ... اینم واسه اونی که من دوسش دارم ****** با دیگران ، اما برای خودت زندگی کن ... یه جمله قشنگ از یه دوست مهربون
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 7:35 توسط المیرا |
|
|
ای کاش من خورشید بودم ، روی علف ها می نشستم با مهربانی قفل غم را ، از روی درها می شکستم ای کاش من الاله بودم ، لاله ای خوشرنگ وزیبا آلاله ای که دوست دارد ، نجوای سرخ شاپرک را ای کاش من احساس بودم ، مفهوم سبز زنده بودن مضمون باران بهاری ، در دفتر سرخ سرودن ای کاش من لبخند بودم ، بر روی لب های کویری ای کاش غم را می زدودم از چشم نمناک اسیری ای کاش من پرواز بودم ، پرواز تا اوج رسیدن پرواز تا عمق دریا ، نبض شقایق را شنیدن ای کاش من مهتاب بودم مهتاب با نوری طلایی ، همدرد با مرغان عاشق با بی دلان درد آشنایی ای کاش من آیینه بودم ، یا انعکاس نور بودم با نقره هایم گرد غم را ، از صفحه دل می زدودم ای کاش من یک قطره بودم ، یک قطره اشک پاک وجاری اشکی به روی گونه ای سرخ یا در دل چشم انتظاری ای کاش من یک یاس بودم ، تا بیکران می رسیدم دست پر از احساس خود را ، بر قلب باران می کشیدم ای کا ش من یک قلب بودم ، شب تا سحر گاه می تپیدم آن قدر می رفتم فراتر ، تا اه شب را می شنیدم ای کاش من دیدار بودم ،آن شوق نیلی رنگ دیدن از خوشه های زرد خورشید ، گل دسته های یاد چیدن ای کاش با شعر رهایی ، در قلب ها غوغا نماییم و با ورود حضرت عشق ، این کلبه را دریا نماییم با تشکر از رضای عزیز بارها پرسیده ام اینجا کجاست خنده یپاک اقاقی هاکجاست قلب ها اینجا چرا؟ پوسیده اند اشتیاق دیدن فردا کجاست می روم تا سرزمین آرزو تا بپرسم خانه دریا کجاست !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 16:31 توسط المیرا |
|
|
سر گرمی تو شده بازی با این دل غمگین وخسته ام یادت نمی اد اون همه قول وقرارهایی که با تو بستم با این همه ظلم ، تو ببین باز چه جوری ، پای این همه قول وقرار ، من نشستم نشکن دلمو به خدا ، آهم می گیره دامنتو عاقبت یه روز نگو بی خبری نگو نمی دونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز نگو بی خبری نگو نمی دونی وقتی که نیستی ، گریه شب و روز دیوونه نکن دلمو اهم می گیره دامنتو عاقبت یه روز نگو بی خبری نگو نمی دونی وقتی که نیستی ، گریه نشکن دلمو به خدا اهم می گیره دامنتو عاقبت یه روز ******* بیاین به هم قولی بدیم ، قول بدیم که اگه کسی دلمونو شکست ، اینقدرظرفیت و معرفت داشته باشیم که با خرده شیشه هاش دستاشو نبریم به خیال اینکه انتقام گرفتیم به امید اون روزی که هیچ کینه ای تو دل کسی باقی نمونه ******* ان الازدواج امر میمون الذی یحتاج بها هر پسری و هکذا هر دختری بالخصوص فی الایام الجوانی و هو مشتمل بمراحل مختلف من جمله العاشقی و الخواستگاری و النامزدی والعقد والعروسیه واحیانا طلاق ! فی الموضوع انحوه العاشقیه ، موجود نظرات المختلف بین العلماء الازدواج فی الطریق الاول الجوان علاف فی الخیابان فکر ه فی هپروت وفی لحظه می آورد داسه البالا ویعاشق بالاولین الدختر الذی یشاهد ه ، لا به یک دل بل به صد دل و العلماء یقواون به هذه الشیوه الروش الرندوه یا الروش الشانسیه ! فی النوع الدیگر الفرد العاطل و الباطل می ایستد فی سر الکوچه حتی یعاشق الی یک نفر بدتر من الخودش . نوع دیگر العاشقی موجود الذی فی الدانشگاه وهذه کلاسش بالاتر . فی هذه الطریق الجوان یعاشق فی الزمان ردوالبدل الجزوه والمباحثات الشبه العلمیه ، افزاید الغشق فی هذه الشیوه هذا الجنونیه واما المعشوق لا ینتظر الی العاشق یجعله سر کار حسابیا . ومن الروش الجدید العاشقی هو العاشقی بوسیله الاینترنت فی موقع الچت و قس علی هذا افی هذه الروش الجوان یعاشق بالذی یتایپاللغات بالناز والعشوه فی حال لایشاهد المعشوقه لاجره الجوان باید باشد المحتاط فی هذه الروش چرا ؟ که الذی یتایپ بالناز وادا یممکن باشد فرد با سبیل به این هوا ! ومن الروش های جدیدتر : الاستفاده من اس ام اس او بلوتوث وقس علی هذا فی الردو البدل ابلاغات عاشقانه والتصاویر والاشکال والموسیقی و هکذا امثالهم ولذا هذا توصیه فی هذه المراودات العاشقو المعشوق یلحاظ بالعفت الکلام و لایستفاده من التصاویر والاشکال عجیب وغریب احیانا فی الطلب النظر الطرف المقابل ... وفی الکلام الاخر یجعل الربّ آخر والعاقبتنا بالخیر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 8:0 توسط المیرا |
|
|
**** نمیدانم تو میدانی دل من در هوای دیدنت بی تاب گردیده، سراپای وجودم آب گردیده نمی دانم تو میدانی ز هجرت دیدگانم پر ز خون گشته، درون بسترم همچو شمع می سوزم، برای دیدن رویت دو چشم اشکبارم را به روی ماه می دوزم . نمی دانم تو می دانی درون بسترم من سخت می گریم و اکنون در فضای خاطرم می پیچد که <<بی تو ******** به خاطر ندارم کجا ديدمش نگاهی که عمری پرستيدمش نشستم برای دلم در خيال ز اشعار سعدی تراشيدمش چنان خواب بود و حقيقت نداشت و گر نه به هر شکل می چيدمش سلامی به من کرد و آمد جلو بدون تعارف پسنديدمش ز دنيای ابی عاشق شدن زدم دل به دريا و پرسيدمش جوابم نداد و کمی سرخ شد گمان کردم آن لحظه دزديدمش نمی دانم اخر خدايا چرا نشد قسمت من نبوييدمش غمش تا قيامت به دل ماند و رفت وای کاش هرگز نميديدمش بله رفت اما نه از شعر من غزل گفت هرگز نبخشيدمش _______________________ اونیکه میگفت جونش به جونت بنده حالا داره به گریه هات میخنده اونی که می گفت بدون تو میمیره دروغ میگه دلش جنس کویره دروغ میگه تو گوش نده به حرفاش نگو هنوز میخوای بمونی باهاش خیال نکن بدون اون میمیری بزار بره نباشه جون میگیری ****** رسوای دل همچو نی ، مینالم از سودای دل آتشی در سینه دارم ، جای دل من که با هر داغ پیدا، ساختم سوختم از داغ نا پیدای دل همچو موجم یک نفس آرام نیست بس که طوفان زا بود دریای دل دل اگر از من گریزد ، وای من غم اگر از دل گریزد ، وای دل ما ز رسوایی بلند آوازه ایم نامور شد ، هر که شد رسوای دل خانه مور است ومنزلگاه بوم آسمان ، با همت والای دل گنج منعم ، خرمن سیم و زر است گنج عاشق ، گوهر یکتای دل در میان اشک نومیدی ، رهی خندم از امیدواری های دل **** آرزو گم کرده نه همزبانی نه همنوایی تا به او بگویم زعشقت حکایتی نه مهربانی نه چاره سازی تا کنم از سوز پنهان شکایتی نوای منی بی نوای توام بلای منی مبتلای توام شور ومستی ، تویی تویی نور هستی ، تویی تویی منم غباری به کوی تو سورود منی ، چنگ وعود منی وجود منی ، تارو پود منی جام وساقی ، تویی تویی عشق باقی ،تویی تویی منم که مستم ، به بوی تو من که در دام هلاک افتاده ام من که چون اشکی به خاک افتاده ام عاشقی ، دیوانه ای ، افسرده جانم بی دلی ، بی حاصلی ، بی آشیانم من کیم درد آشنایی بی نصیبی بی نوایی هر شب ، افسانه ای دارد دل دیوانه من بشنو ای مرغ شبی ، راز من وافسانه ی من رهی ، تا چند سوزم در دل شب ها چو کوکب به اقبال شرر نازم ، که دارد عمر کوتاهی ** خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت بمونه یه بی وفا مثل خودت ریشه هاتو بخشکونه یکی باشه که هر نفس ، آتیش به جونت بزنه بهت خیانت بکنه ، زخم زبونت بزنه کاشکی دلم بدونه که خوبی بهت نیومده این همه خوبی آخرش ، چی به سر من اومده پشت سرت هر جا که بری نفرین من به راهته به اون چش دربه درت به اون دل سیاهته همین قدم که خواستمت ، از سرتم زیادیه فکر نکنی تو قلب من ، یه لحظه از تو یادیه خیال نکن به یادتم ، بدون که مردی تو دلم خودت می دونی جای عشق ، نفرت و کاشتی تو دلم واسه همیشه از دلم دیگه می زارمت کنار تموم بی وفایی هات ، از تو بمونه یادگار حالا که می ری یه نظر ، پشت سرت رو هم ببین ببین که تنها نمی شم ، تنها تو باختی نازنین الهی هرکی که رسید پا روی قلبت بزاره هر چی که با من می کنی ، یه روز به روزت بیاره اهای رفیق نیمه راه ، ای تو که تنهام می زاری فقط یه نفرین می کنم تو اوج غربت بمیری ( تا بمونم ، تا بتونم دعات کنم
المیرا همونی که دوست داره به خدا میسپرمتون تا بعد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 11:56 توسط المیرا |
|
|
ا ی بازیگر گریه نکن ما هممون مثل همیمصبح که از خوا ب پا می شیم نقاب به صورت می زنیم یکی معلم میشه و یکی می شه خونه بدوش یکی ترانه ساز می شه یکی می شه غزل فروش کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتای ماست گریه های پشت نقاب مث همیشه بی صداس هر کسی هستی یه دفعه داد بکش از پشت نقاب از رو نوشته حرف نزن رها شو از پیله خواب نقش یه دریچه رو ، رو میله ی قفس بکش واسه یه بارم که شده ، جای خودت نفس بکش کاشکی می شد تو زندگی ، ما خودمون باشیم وبس تنها برای یه نگاه ، حتی برای یه نفس تا کی به جای خودمون ، نقابمون حرف بزنه تا کی سکوت وداد زدن ، نقش نمایش منه هر کسی هستی یه دفعه ، قد بکش از پشت نقاب از رو نوشته حرف نزن ، رها شو از پیله ی خواب نقش یه دریچه رو ، رو میله ی قفس بکش واسه یه بارم که شده جای خودت نفس بکش می خوام همین ترانه رو ، رو صحنه فریاد بزنم نقابمو پاره کنم ، جای خودم داد بزنم سیاوش ق ********** پاکت بی تمبر وتاریخ ، نامه ی بی اسم وامضاء کوچه ی دلواپسی ها ، برسد به دست بابا با سلام خدمت بابا عرض کنم که غربت ما ، اینقدام بد نیست که می گن راضی ام الحمدالله یادمون یادن که اینجا ، زندگی رو سخت نگیریم از غم ویرونی تو ، روزی صد دفعه نمی ریم یادمون دادن که یاد ، سوختن خونه نیفتیم خواب بود هر چی که دیدیم باد بود هر چی شنفتیم راستی چند وقته که رفتم ، بی غم وغزل سر کار روزگارم ای بدک نیست شکر غربت ، گرمه بازار قلم ودفتر شعرم ، توی گنجه ، کنج دیوار عکس سهراب روی طاقچه ، غزلش گوشه ی انبار توی نامه گفته بودی بی چراغه دل مادر براتون نور می فرستم ، جنس اعلا ، طرح آخر من ستاره بردم اینجا ، با بلیت های برنده راستی اونجا نور فانوس ، یه شبش کرایه چنده ..... ****** اونیکه میگفت جونش به جونت بنده حالا داره به گریه هات میخنده اونی که می گفت بدون تو میمیره دروغ میگه دلش جنس کویره دروغ میگه تو گوش نده به حرفاش نگو هنوز میخوای بمونی باهاش خیال نکن بدون اون میمیری بزار بره نباشه جون میگیری ****** شاهد افلاکی چون زلف توام جانا ، در عین پریشانی چون بادِ سحرگاهم ، در بی سر وسامانی من خاکم و گردم ، من اشکم و من دردم تو مهری وتو نوری ، تو عشقی وتو جانی خواهم که تو را در بر ، بنشانم و بنشینم تا آتش جانم را ، بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی ، در مستی و در پاکی من چشم تو را مانم ، تو اشک مرا مانی در سینه سوزانم ، مستوری و مهجوری در دیده بیدارم ،پیدایی و پنهانی من زمزمه عودم ، تو زمزمه پردازی من سلسله موجم ،تو سلسله جنبانی از آتش سودایت ، دارم من ودارد دل داغی که نمی بینی ، دردی که نمی دانی دل با من و جان بی تو ، نشپاری و بسپارم کام از تو وتاب از من ، نستانم وبستانی ای چشم رهی سویت ، کو چشم رهی جویت ؟ روی از من سرگردان ، شاید که نگردانی رهی ***** |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 8:33 توسط المیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست /
امتحان ریشه هاست / ریشه ای هرگز اسیر باد نیست زندگانی پیچکی ست / انتهایش می رسد پیش خدا ... ××××××××××× سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات اجازه هست تو شعر من اثر بزاره خند ه هات شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات اجازه هست بياي پيشم يك كم بگم دوست دارم تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل رو ي موهات بزارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني ؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت |
| پیوندها |
|
اینم سایت رسمی شهریار کلیک کن اگه دوسم داری محسن چاوشی حامد هاکان محمد سیاوش قمیشی گروه موسیقی جم ( مهرزاد ) دنیای عکس ( المیرا ) جامعه شناسی (علی عزیزی ) ...عشق بی همتا... |
|
RSS
|