تبليغاتX
اشکای پنهونی من
گریستم چون کفش نداشتم ! تا اینکه مردی را دیدم که پا نداشت !!!
سلام دوستان

سلام به همه کسانی که از دست من دلخورن واسه هک کردن این وبلاگ ولی من گفتم که قصدم مردم آزاری نیست.

بگزریم.

واستون مطلب جدید دارم.این مطالب رو از این بنده حقیر قبول کنید.باور کنید اداره ۳ وبلاگ سخته اونم با این همه کاری که من دارم.

شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود با خودم عهد بستم بار ديگر که تورا ديدم ... بگويم از تو دلگيرم ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي تو ميميرم

بازيچه به من نگفتي که مي خواي تنهام بذاري و بري دوسم نداري نمي خواي ديگـــــه کنـارم بموني به مـــن نگفتي کـــه دلــم بازيچه عشق تو بود فقط مي خواستي با دروغ غرورمو تو بشکوني رفتي و بــــا رفتن تــو چشماي من باروني شـد شکستم از غصه اي که برام گذاشتي يــــــادگار شـــدم گرفتار دلي کــــه طـاقت دوري نداشـــت موندم به کي شکوه کنم از دست رســـم روزگار رفتي و بيتابي اومــــد همه وجــــودم و گــــرفت بغض جـــدايي يــــه دفه راه گلـوي

 

 

هيچ وقت حسود نبودم ولي از ديدن شادي ات به خود مي پيچم هيچ وقت بدجنس نبودم ولي آرزو دارم يك روز خوش هم نبيني هيچ وقت بدگمان نبودم ولي مطمئنم تو هر ثانيه به من خيانت مي كني با تمام اينها خوشحالم كه هنوز عاشقت نشدم، فقط حاضرم برايت بميرم

 

 

ميازار موري که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل کند کاري که باز آيد به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواستن توانستن است

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 1:33  توسط المیرا | 
سلام عزیزان

اگه راستشو بخواین این وبلاگ توسط من هک شده حالا چی بخواین چی نخواین کاریه که من چند وقته روش وقت گزاشتم.

لطفا" شماها هم جوش المیرا رو نزنید چون اون حالش از من بهتره.

در ضمن این وبلاگ اصلی من هست.:

www.sara1010amir.blogfa.com

این هم وبلاگ تخصصی من درباره کارم هست :

www.amirrayane.tk

لطف" اگر نظری هم دارید در وبلاگ من:سارا۱۰۱۰امیر بزارید.همون آدرس اولیه.

اگر هم خیلی دوست دارید پس المیرا رو بهش پس بدم نظرتون رو در وبلاگ من بگید.

بای

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 19:2  توسط المیرا | 
این وبلاگ رو از این به بعد من اداره می کنم.

نظرتون چیه؟

از چه نوع مطالبی خوشتون میاد؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 11:14  توسط المیرا | 
این وبلاگ رو از این به بعد من اداره می کنم

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 11:12  توسط المیرا | 
 

 

بین دو راهی موندم تو کوچه های غربت


انگار که نا نداره پاهام برای حرکت


می نویسم رو دیوار از درد این غریبی


از اون روزای رفته روزای ناشکیبی


از بوی خوب گلها تو باغچه محبت


از زخم کهنه دل تو روزگار غربت


از سرزمین غمها نامه برات نوشتم


تاکه تو هم بدونی چی شده سرنوشتم

 

*****************

 

وقتي كه گريه ام ميگيره ? دلم ميگه مباركه

 

قدر اشكاتو بدون ? هنوز چشات بي كلكه

 

وقتي كه گريه ام ميگيره ? يه آسمون بارونيم

 

اما به كي بگم خدا? من تو دلم زندونيم؟

 

سرمو بالا ميگيرم? كسي جوابم نميده

 

خيلي شباست يه رهگذر? به گريه هام نخنديده

 

چه روزو روزگاريه? منو يه دنيا بي كسي

 

شدم يه مشت خاطره? يه كوره ي دلواپسي

 

ميخوام تلافي نكنم? غربت دل رو ميشكنم

 

دارم به جرم سادگيم? چوب حراجم ميزنند

 

تو اين ولايت غريب? دلمرده ها عزيز ترند

 

قحطي عشق عاشقاست ?  قلبهاي سنگي ميخرنند

 

 

هر كس عشق را تعريف كند ، آن را نشناخته است

 

***************

 

eli

راضي مي شي ؟

 

اگه من داد بزنم ! همش بگم دوست دارم

 

راضي مي شي ؟

 

اگه من جار بزنم ! همه رو با خبر كنم

 

راضي مي شي ؟

 

اگه من ياغي بشم! همه درا رو بشكنم

 

راضي مي شي ؟

 

اگه من تا اخر قلبت تا نهايت بپرم

 

راضي مي شي ؟

 

اگه باز مثل قديما ! دلت و دست بيارم

 

راضي مي شي ؟

 

اگه اين بازي عشقو از رقيبم ببرم

 

راضي مي شي ؟

 

 من كه گفتم ديگه بي تو زندگيم بي معني

 

اگه اين معني رو توي زندگيم حكش كنم

 

راضي مي شي ؟

 

من كه گفتم توي دلم كسي ،

 

 ديگه جاي تو رو نمي گيره

 

اگه جاتو ، تو دلم تثبيت كنم

 

راضي مي شي ؟

 

اگه من روزي تو رو تو خاطرات ، جا بزارم

 

خودمو از دست اين زندگي هم خلاص كنم

 

راضي مي شي ؟

 

دوست دارم هميشه

**********

 

الهي :

 

 ديگران مست شرابند من مست ساقي ،

 

 

 مستي ايشان فانيست و از من باقي .

 

 

مست توام از جرعه و جام آزادم

 

مرغ توام از دانه و دام آزادم

 

مقصود من از كعبه و بت خانه توئي

 

ور نه من ازين  هر دو مقام آزادم .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 15:5  توسط المیرا | 

 

 

 

سلام به همه دوستاي خوبم ، دوستاي خوبي كه هيچ وقت فراموشم نكردند  .

 

 خيلي از شما ها گله داشتيد از من كه چرا بهتون سر نمي زنم چرا ديگه

 

مث سابق نيستم و خيلي ديرآپ مي كنم  .

 

به جون اوني كه من دوسش دارم   فراموشتون نكردم  كاراي زيادي

 

داشتم كه بيشتر وقتمو گرفته بود .

 

ديگه وقتي نداشتم كه بهتون سر بزنم واسه تشكر از شما تصميم گرفتم

 

اين پست و اختصاص بدم به شما و شعر هاي زيبايي كه شما دوستاي

 

خوبم برام فرستاده بوديد اميدوارم منو به خاطر تا خيرم و طولاني شدن

 

 پستم  ببخشيد .

 

دوستون دارم

 

الميرا

 

 

 

elmira

* * * * * * * * * * * * * *

 

               نمی دونم چشای تو          حالا خوابه یا بیداره               

 

    اما این خونه هنوزم              بوی عطر تو رو داره  

  

واسه تو تنگه دل من            اگه نزدیک اگه دورم


  حالا برعکس همیشه            پا گذاشتم رو غرورم     

       

نمی دونم چرا هر روز            یاد چشم تو می افتم   

   

   می خوام امشب بنویسم            حرفایی رو که نگفتم


      می دونم نیستی ولی من              واسه تو سفره می چینم     

   

می مونم منتظر تو                 تا نشینی نمی شینم      

    

گلا رو از توی باغچه                      روی مو های تو چیدم


  می دونی نیستی ولی من  
* * *    واسه تو هدیه خریدم

 


ميثم  جون اميدوارم به اون كسي كه دوسش داري برسي

 

موفق باشي

 

* * * * * * * * * * * * * *

 

بی وفا از تو بگم دل دنیا می شکنه


بگم بی وفا شدی قلب ابرا می شکنه


قلب ابرا می شکنه دریا میشه


دل تنگم می شکنه رسوا می شه


از با وفایی بود بری قلب منو تنها کنی؟


آخر جفا دیدی بری چشم منو دریا کنی؟


از باوفایی دم مزن که بی وفا تر از تو نیست


از سنگ خاره دل گرفتی قلب من بیگانه نیست


قلب تو سنگ و دلم از شیشه شد


شیوۀ دلبر کشی در نزد تو اینگونه شد


سنگ شدی بر شیشۀ جانم زدی


راهزن بودی و ایمانم زدی


بی وفا از تو بگم دل دنیا می شکنه


بگم بی وفا شدی قلب ابرا می شکنه


عشق تو دریا شد و ساحلی در بر نداشت


چشم من ابرا شد و قایقی دریا نداشت


بی وفا از غم تو دل آئینه شکست


تو چقدر دوری ز من عهد دیرینه گسست


بی وفا از تو بگم گفتی:مرا عاشق کنی


یا که در در یای دل قلب مرا قایق کنی


بی وفا رفت و دلم در گوشه مسلخ گریخت


عاقبت دیوانۀ ویرانه شد از هم گسیخت

 

 

آقا سياوش گل

 

****************

 

باور کن

 

ایستاده ای و بودن را نفس می کشی، آری همان وقت که

 اسطوره ذهنت آرام به سوی تباهی می رود، همان جا

 که تو سطر آغاز افسانه هامی شوی،همان جا که در ادراک

 خاطراتی تلخ معلق می مانی، یک نفر


شاید یک عاشق همچنان به انتظار توست، شاید هنوز

 هم دلی برای نگاهت می تپد.پس چرا همچنان در هجوم

 خاطرات تلخ محصور مانده ای؟


و آن زمان که در اوج یاس و نومیدی در کلبه خاک گرفته

 و قدیمی ذهنت"گذشتن ها" را معنا می کنی آرام به بوم

 هزار رنگ خاطرات شیرین ومهربانی سرکش از شعله های

 جنون بیندیش.


پس چرا هیچ گاه سعی نمی کنی تو ویران کننده دیوارهای

 کاه گلی غرورباشی، چرا هیچ گاه سعی نمی کنی پشت

 حصارهای سکوت را هم ببینی.


باور کن آنجا، آن سوتردیوارهای کاه گلی غرور ، درست پشت

 حصارهای کاغذی سکوت دنیای روشنی است، پر از اقاقی هایی

 که به دنبال یاسمی دوند، باور کن آسمان آنجا مثل

 آسمان "هرکجا" نیست،و رود هایش


برای عبور اجازه نمی خواهند،

 باور کن آنجا عاشقی چشم انتظار توست.

 

باور کنید ماه حسود نیست ستاره های حسود پشت

 سرش صفحه گذاشته اند.

 

 زهره جون

 

***********

 

هیچ کس شعر مرا باور نکرد  

     

    یا که یک بیت از شعر مرا از بر نکرد

 

هیچ کس اینجا برای دلخوشی     

 

 

      یک نظر حتی به این دفتر نکرد

 

هیچ کس حتی برای لحظه ای     

 

     خلوتش را با دل من سر نکرد

 

هیچ کس گلدان عشق خویش را   

 

   با گل احساس من زیور نکرد

 

می رسد روزی که با من سر کنی  

 

    می رسد روزی که مرگ مرا باور کنی

 

می رسد روزی که تنها در کنار گور من 

 

   شعر های تازه ام را مو به مو باور کنی ....!!

 

ياس شكسته ( ماني عزيز )       روحش شاد

 

http://www.yas98.blogfa.com

 

*****************

 

ا شكا ي سرد


قصه ، قصه ی یه مرد


قصه ی اشکای سرد


کسی چشماشُ ندیده


کی می دونه غرق درد ؟؛


واسه اون چشای نازت


شب و روزشُ یکی کرد


پا گذاشت تو جاده ی عشق


تا تهِ گریه سفر کرد ؛


نیستی یک لحظه ببینی


عاشقت داره می میره


نفسای آخرینُ


خیلی وقته که کشیده ؛


آسمون بی ستاره


هر شبش تیره و تاره


ماه پر غرورمونم


واسه ی تو بی قرارِ؛


آی ستاره ، آی ستاره


دل من با تو بهاره


وقتی تو نیستی عزیزم


زندگی بی تو محال ؛


آی ستاره ، آی ستاره


نگو دل خبر نداره !


که دلت یه جا اسیره


اون کیه ، کدوم بیچاره ؟ ؛


یکی مثل من ، یه ساده


دل اونم سر کارِ


بازی دادی هممون ُ


دیگه این آخر کاره !؛


عاشقت دستتُ خونده


می دونه فایده نداره


ولی باز می خواد بمونی


کنارِِ این قلبِ پاره ... .


رهام عزيز از گروه ترانه ها

 

*********************

 


يادگار

 

 

كجا هستي نازنينم ، اوج قله ي غروري

  

    توي اين نزديكي هستي ،

يا مث هميشه دوري 


 چرا دل مهربونت گلا رو صفا نمي ده 

 

  ديگه اون صداي گرمت ، قلبمو جلا نمي ده 


 صبح ها وقت روشنايي ، ديگه چشمات وا نميشن 

 

 شب تاريك توي ظلمت رنگ غصه ها نمي شن 

 

ديگه قلبت نگرون نيست واسه مردن قناري 


 ديگه اشكاي قشنگت ، نميشه رو گونه جاري 


 ديگه اون نگاه سردت ، نمي گه ازم جدا شو 


   يا كه خنده هاي گرمت ، نمي گه رنگ خدا شو 


 يادته به من مي گفتي زندگي فقط دو روزه


 تو  تا آخرش نموندي دل من از اين مي سوزه


 اون نگاه نافذ تو ، واسه من يه يادگاره 

 

 ياد چشمات كه مي افتم چشم من تا صبح بيداره 


 تو يادت مي ياد كه گفتم رنگ چشمات چه سياه 

 

 ولي اشتباه مي كردم رنگ نوراني ماه 


 تو بيا فقط يه لحظه قلب من داره مي ميره

 

به خدا ديگه نمي گم اومدي اما چه ديره


 عشق من فقط تو بودي ، هنوزم هستي عزيزم


   تو كه مي گفتي هميشه نبايد من اشك  بريزم 


 جاي خالي تو مونده ، هنوزم اينجا كنارم

 

من زمستون تو بودم ولي تو شدي بهارم


 رفتي آخرش ، مي دونم زندگي همش دو روزه 


 توي اين دو روز دنيا دل من فقط مي سوزه


 دل چه قابل داشت پيش ديدگاني کز سرمستي

 

چنين مغرور و بي پروا بود  


 دوستدار شما امير محمد 
****************

                      شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

 


                          خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

 

 

                        خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

 


                        در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

 


                         و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

 


                            و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

 


                        چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

 


                       چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

 


                       خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی

 


                           خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

 

 


                      خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می ماند

 

 

                                      خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
 

 azadeh mirrasoli     

*********************

نمی دونم مخاطبم چند نفره به هرحال فرقی نمیکنه      

  
§
  یه سلام بزرگ برای همه  § 


یکی از شعرام برای همه ی دل هایی که در کمال

 

 نامردی شکسته شدن  


ولی دوباره حاضر..


 
من دوباره حاضرسختی کشیدنم


من دوباره حاضرهیچ مهری ندیدنم


من دوباره حاضرم سبز شوم با تو


من دوباره حاضراز زندگی بریدنم


من دوباره از تو زنده می شوم


من دوباره در تو می میرم


در پس این گیرودار آینده


من دوباره آینده را از تو میگیرم


من دوباره با کذب شروع می کنم


من دوباره با تو گفت وگو می کنم


با اینکه می دانم تو راضی نخواهی شد هرگز


ولی من دوباره تو را جستجو می کنم


من از تو تمام روز را قرض می گیرم


تا که از زندگیم فرار کنم


تا که این روزگار پاییزی را


 با وجود تو، عشقم دوباره بهار کنم


حاضرم یک روز را باتو باشم


حاضرم یک روز زندگی کنم


برای با تو بودن من حاضرم


تمام آن روز را برایت بندگی کنم...



 bahar parsi    

 

*********************

نبض نگاهت را می گيرم ؛ تند می زند .


در لرزش دستانت گم می شوم .


می گويی باران ؛


دلم خيس می شود


احساسم نيز .


نبض نگاهت را می گيرم


و در آرامش سايه بان سکوتت


پی می برم که سهم عاشقی را از من دزديده ای


و من نمی پرسم چرا ...


می دانم که پرسيدن


مرا تا هميشه ، از روشنای ژرف نگاهت


تبعيد خواهد کرد ...

http://shabestaneeshgh.blogfa.com

 

*****************

نوشتيم و گريستيم ما خنده كنان به رقص بر خاستيم ما نعره زنان از سر جان



گذشتيم ... كسي را پرواي ما نبود. در دور دست مردي را به دار آويختند : كسي به



تماشا سر برنداشت ما نشستيم و گريستيم ما با فريادي از قالب خود بر آمديم....

 

 

تنهاي تو

www.ashione3.blogfa.com

******************

حالا توی دفترم پا گذاشته آسمون ...... میدرخشه شب تا صبح تو چشام یه کهکشون


بعد از این دست و دلم ...دیگه لرزون نمیشه......دیگه کاغذهای شعرم خیسه بارون نمیشه...


علي اريان

 

http://koozejeni.blogfa.com/

 

.arian_pc_creative@yahoo.com

 

* * * * * * * * * * * * * * * *

 

عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني
دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم
درد دل خواهم گفت بي هيچ کلامي
گوش خواهم داد بي هيچ سخني
در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني
در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حرارتي
اين گونه شايد احساسم نميرد

آسمون ابي

* * * * * * * * * * * * * *

elmira1 

حرف هایی هست برای نگفتن
وارزش عمیق هر کسی
به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد
و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن
و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی
که باید قلم را بکنم و دفترپاره را کنم
و جلدش را به صاحبش پس بدهم
و خود به کلبه ای بی در و پنجره بخزم
و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت

دكتر شريعتي

اين متن و دوست عزيزم

مهدي رفوگر برام فرستاده بودند

http://www.rafougar.com

 

*******************

كي مرا صدا مي كند

 

چگونه پاسخش گويم

 

كه در دلم غمي نهفتست

 

چگونه باز گويم

 

دوست خوبم آقا مسعود عزيز

*******************

 

 

الهي :  هر كس از آنچه ندارد مفلس است و من از آنچه دارم

 

الهي : اگر چه طاعت بسي ندارم در دو جهان جز تو كسي ندارم .

 

الهي :  دانائي ده كه از راه نيفتم و بينائي ده كه در چاه نيفتم .

 

يارب  يارب كريمي و غفاري

 

رحمان و رحيم و راحم و ستاري

 

خواهم كه بر رحمت خداوندي خويش

 

اين بنده شرمنده فرو نگذاري

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 8:7  توسط المیرا | 

زیر سقف آسمون

زیر این گنبد نیلی کبود

یکی بود         یکی نبود

هیچ کس از قصه ی خود جدا نبود

یکی تنها بودو خسته

یکی بی صدا نشسته

یکی دنبال یه لقمه نون خا لی

یکی پول رو پول می ذاشت و بی خیا لی

یکی فکرای عجیب داشت

یکی ثروتی عظیم داشت

یکی دستاش پرپینه های کاری

توی سفرش چند تا تیکه نون خا لی

با تموم غصه هاش زمزمه بود

روی لباش شکر الهی

یکی پشت میله ها بود

دور از آفتاب خدا بود

یکی آزاد و رها بود

توی کوچه ها می گشت

دنبال کار بود

یکی حال عاشقی داشت

شب و روز گریه می کرد

دنبال یار بود.

یکی بیماره و تنها

همه وقت منتظر مردن دردا

یکی اهل رفتن به دور دنیاست

همه چیز واسش عجیبه

حتی رنگ چهره ی مردم دنیا.

یکی فکر جنگ و دعواست

یه بغل موشک گذاشته واسه فرداش

تو چشاش شعله ی آتیش زده ی

مردم بیچاره چه پیداست.

یکی کارو زندگیش فقط شده شعار خا لی

هی می گه این می کنم اون میکنم

تا برسیم به یک نوایی

یکی اهل هنره  ، عاشق نقشه

فکرو جسمش رو می ذاره واسه حرفش.

یکی دستاش پر فکره

رو ورقهای سفید

ریز و درشت لحظه ها رو تند نوشته.

یکی عا لمه با علم

می گرده دنبال حقیقت

یکی پای تخته تفهیم می کنه

درس و به کودک.

یکی خواننده می شه با تار و تنبک

همه عا لم می خونن شعراشو از بر.

یکی هیچی نداره فقیر و بی پول

سکه های آدما براش می شه نون.

یکی چشم داره فقط به مال مردم

نه به فکر زحمته نه فکر کاره

جیب زدن براش نه ننگه و نه عاره.

یکی پشت میز قانون

می کنه حرفارو خوب گوش

همه چی رو میکنه رو

میخونه حکمشو اون زود

گاهی آروم گاهی وارو.

...

یکی اینجا یکی اونجا

زیر سقف آسمون آدما پیدان

یکی زندگیش درازه

یکی عمرش قد گلهای تو باغچه

یکی فردا چشاشو باز می کنه

روز دوباره

واسش آفتاب میزنه

تو گلدونش گل میده ریشه

یکی می خوابه دیگه واسه همیشه

کتاب قصه ی هر کی بسته می شه.

 

مرجان جون شعرت  خيلي قشنگ بود

hg hg  hg

 

انسان به ميزان  برخورد هايي كه در زندگي دارد انسان  نيست بلكه به اندازه

 

  نياز هاي كه در خويش احساس مي كند انسان است .

 

hg hg  hg

 

الهي :

 

چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم !

 

الله به فرياد من بي كس رس

 

فضل و كرمت يار من بي كس بس

 

هر كس به كسي و حضرتي مي نازد

 

جز حضرت تو ندارد اين بي كس كس

 

 

در پناه خا لق نيلوفر ها مهربان و شكيبا بمانيد

 

دوستون دارم

 

 

ا لميرا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 6:47  توسط المیرا | 

           

                 گرچه جاويدم ولي يك روز فاني مي شوم

                  نائل ديدار آن دلدار جاني مي شوم 
                                                 آنچه مي ماند زمن ديوان اشعارم بُوَد

                                                 دفتر گوياي احساسات و افكارم بُوَد

 elmira

 

 

hg hg  hghg hg  hg

 

سلام دوستاي خوب و دوست داشتني من

 

خوبيد همگي ، خب خدا رو شكر

 

بابت تاخيري كه داشتم ، منو ببخشيد . چون زياد وقت ندارم

 

 دير به دير آپ مي كنم خلاصه اينكه بعد از مدتها اومديم كه دوباره بريم ، 

 

  ما نبوديم مث اينكه ويلاگمون كاملا بهم ريخته بوده

 

برو بچ حتما معادله دو مجهولي(  المیرا & الناز ) كشف كردن .

 

بايد بگم به دليل يكي بودن سرور ، تغييراتي كه ا لناز جون تو جكسرا

 

 داده بود رو قا لب ا شكاي پنهوني اعمال شده بود . منم كه اين چند روزه

 

درگير كاراي خودم بودم اصلا وقت نكردم

 

به وبلاگ سر بزنم . ا لناز هم همين طور .

 

بعضي از دوستان سوال كرده بودن كه چه رابطه اي بين من و ا لناز وجود

 

 داره با توضيحاتي كه دادم بايد متوجه شده باشيد

 

كه ا لناز خواهر منه ( ا لبته خوا هر كوچيكه )

 

از همه دوستاني كه به اين وب سر زدن

 

و با نظرات  پيشنهادات و انتقادات خودشون باعث شدن احساس كنم

 

 كه تنها نيستم تشكر مي كنم

 

و خيلي خيلي متاسفم كه نتونستم به وب هاي زيبا شون سر بزنم .

 

از همه ي دوستاني كه متن ها و شعر هاي زيبا شونو برام ميل زدن ممنونم

 

با آرزو ي بهترين ها براي شما و تمامي عزيزانتان

 

elmira2

 

 ( يادته )

يادته تو اوج پاييز ، آخرين لحظه ي ديدار

خب مواظب خودت باش

 دو سه بار

دوباره تكرار

يادته به ماجرامون چقدر نگا مي كرديم

تا يكي دلش بياد و بگه خب

خدانگهدار

تو خداحافظي كردي ، دل من يه كم تكون خورد

بعدش اسمتو نوشتم روي ساقه ي سپيدار

بارون گريه كه باريد از تو ابر غصه ها مون

هر دومون سر گذاشتيم روي آجراي ديوار

يه بار ديگه مي پرسم راس راسي بايد جدا شيم؟

يادته اشك تو افتاد روي سيم گرم گيتار؟

منم انگار مثل اشكت از چشات افتاده بودم

يه جوري دلت مي لرزيد

پس ديگه نكردم اصرار

خيلي اونجا مونده بوديم همه ما رو ديده بودن

بدجوري نگا مي كردن مردم كوچه و بازار

نگاتو گرفتي از من گفتي خب كاري نداري

من شكستم ولي گفتم برو به اميد ديدار

دو سه تا فردا گذشت و من ديگه تو رو نديدم

شنيدم ولي رسيدي به يكي شبيه دلدار

دل من دوباره لرزيد مث اون لحظه ي آخر

خاطرات،هر چي كه گفتي

شد رو روياي من آوار

حالا موندم از خدامون چي بخوام،خوشيت يا غصت

همه گفتن عكس اونو ديگه از رو طاغچه بردار

ديگه از رو طاغچه بردار

اما من ميگم خدايا،من كه كلي غصه دارم

غماي اونم بگير و باز به اين ديوونه بسپار

نه مي خوام بين من و بين دلش جنگ بشه

نه مي خوام عشقي كه اون نداره كم رنگ بشه

من فقط   يه  چيزي از خـــــدا مي خــــوام

واسه يكــــبارم شده دلش برام تنگ بشه

قسم دادي خدا رو به ماه وبه ستاره

به چشمايي كه هر شب اسير انتظاره

به اون بنفشه هايي كه مخصوص بهاره

به اون مه ي كه تنهاست مال شباي تارهِ

يه شب خدا گفت تو رو واسم مياره

تو رو آورد و كردي به چشم من اشاره

چه كم بود عمر اين فصل ،من و تو و نظاره

دنيا كوچيك بود اما

 تو گم شدي دوباره

تو گم شدي دوباره

elmira1

hg hg  hg

 

شهر شب شاهدش تنها خداست

هر که بارش بر زمین افتاده است

یا که غصه یاد او آزرده است

مرهم و درمان دردش یاد او...

یاد خداست

چون که او مهربا ن و صاحب و

تنها خداست

من دلم را برده بود تلخی و سرمای شب

حال دلم آسوده است

که صاحب کابوس و رویاها خداست

شاهد خوبی خداست

او که نور است و حضور است و بزرگ است

او خداست

او که دور است وقت معصیت ها

یا که حاضر وقت خوبیها

یا که ناظر بر شام تار غصه ها

او خداست

او که عشق را معنی می کند

او خداست

من دلم را برده بود صاحب یک عشق ناب

حامیم یاورم تنها کسم تنها خداست

تا رود از یاد من

صاحب یک عشق ناب

تنها خداست

شانه های خسته ام....

بارهای زندگی....

یار من یاور من تنها خداست.

 

"   افرا "  

hg hg  hg

 

 اشكاي پنهوني شما

 

تا حالا آروم و يواشكي گريه كر د ي ؟

 

 

 

اگه دوست داشتي دست نوشته هاي خودتو برام بفرستي

 

e-mail :

 

montazer_autumn_dusk_2005@yahoo.com

 منتظرم عزيز

 

گر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم

 

.سوختن حرف کمی نیست انانکه ساختند سوختند

!!

****************************

 

تا آپ بعدي همتونو به خدا مي سپرم

 

 

خداوندا آرامشی عطا کن تا تغییر دهم هر آنچه را که نمی توانم!

 

 و شهامتی تا تغیر دهم آنچه را که می توانم !

 

 ودانشی که تفاوت این دو را بدانم

 

hg hg  hg

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 17:28  توسط المیرا | 

 

اي ستاره هاي مهربان ، غنچه هاي باغ آسمان

اي كه مثل خنده پخش مي شويد ، رو به سوي دشت كهكشان

توي جاده هاي شب شناوريد ، دسته دسته مثل كاروان

توي چشم من شبيه اشك شوق ، باز كرده ايد آشيان

اي كه عكس دسته جمعي شما ، هست توي قاب حوضمان

باز من به سوي آسمان پريده ام

بال مي زنم به سويتان

 

سلام

 

بچه بودم فكر مي‌كردم خدا هم مثل ماست
مثل من و تو،ما و همه او نيز موجودي دو پاست
در خيال كوچك خود فكر مي‌كردم خدا
پيرمردي مهربان است و به دستش يك عصاست
يك كت‌و شلوار مي‌پوشد به رنگ قهوه‌اي
حال و روز جيبهايش هم هميشه روبراست
مثل آقاجان به چشمش عينكي دارد بزرگ
با كلاه و ساعتي كهنه كه زنجيرش طلاست
فكر ميكردم كه پيپش را مرتب مي‌كشد
سرفه‌هاي او دليل رعد و برق ابرهاست
گاه گاهي نسخه مي‌پيچد،طبابت مي‌كند
مادرم ميگفت او هر دردمندي را دواست
فكر مي‌كردم شبها روي يك تخت بزرگ
مثل آدمها و من در خوابهاي خوش رهاست
چند سالي كه گذشت از عمر ،من فهميده‌ام
تو حسابش از عالم و آدم جداست
مهربان‌تر از پدر،مادر،شما،آقا بزرگ
او شبيه هيچ فردي نيست ،نه!چون او خداست

يافا   جون ممنون به خاطر اين شعر خيلي خوشگلت

cdcdcdcdcdcdcdcdcd

معبد سوخته

نبرد ( گروه موسيقي جم )

 توو نبرد با این دقایق دست خالی بی سپاهم

من بریدم از خیالت بودی تنها اشتباهم

حالا توو جنگ دقایق منو این دستای خالی

 از تو دل بریدم حتی نمی خوام خواب و خیالی

براي دانلود اين ترانه خوشگل به لينك هاي زير مراجعه كنيد

http://www.jambandmusic.tk

http://www.mehrzadmusic.net.tf

با تشكر از دوست خوبم مهرزاد خواجه اميري

 

mehrzad- khaje amiri 

 

cdcdcdcdcdcdcdcdcd

 

اي كاش به دل كسي پا نمي گذاشتيم ، وكسي به دلمون

 

 پا نمي ذ اشت

 

اي كاش اگه كسي به دلمون پا گذاشت ، ديگه دلمونو

 

 تنها نمي ذ اشت

 

اي كاش اگه يه روز دلمونو تنها گذاشت ، رد پاهاشو روي

 

 دلمون جا نمي ذاشت !!!

elmira 

cdcdcdcdcdcdcdcdcd

 

اين كه به تو نمي رسم حرف تازه اي نيست مسير آمدن و رفتن تو را آنقدر

 

آمدم و دست خالي برگشتم كه كفشهايم از التماس نگاهم شرمند ه شدند

 

اين كه ديگر نمي آيي و من بيهوده اين لحظه هاي خسته ملول را انتظار

 

ميكشم تا شايد فردايي بيايد كه تو دوباره برگردي چيز كمي نيست

 

و تو هيچ گاه برنميگردي تا ببيني اين كه هيچ كس نميداند من در انتهاي

 

سكوت حنجره ام آوازهاي قديمي تو را به سوگ نشسته ام ولحجه دروغين

 

نفرتم روي لحظه هاي خوش گذشته ام چنبر زده درد كمي نيست

 

خورشيد هيچ گاه در سرزمين يخبندان قلب تو طلوع نكرد نتابيدو درياچه

 

قطبي چشمان تو را آب نكرد هيچ پرنده اي روي شاخه هاي دلت ننشست نخواند

 

ونپريد و من بيهوده در انتظار آخرين معجزه بودم و چه دير فهميدم.....؟

 *************************

پروردگارا  :

 

تو بساز كه ديگران ندانند و تو نواز كه ديگران نتوانند .

 

بگشاي دري كه در گشايند تويي

 

بنماي رهي كه ره نماينده تويي

 

من دست به هيچ دستگيري ندهم

 

كايشان همه فاني اند

 

 و

 

 پاينده تويي

 

 

   الميرا هموني كه دوست داره 

 

e-mail: montazer_autumn_dusk_2005@yahoo.com 

 

در پناه خالق  نيلوفرها مهربان وشكيبا بمانيد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 6:52  توسط المیرا | 

 

زان يار دلنوازم شكريست با شكايت

 

گر نكته دان عشقي ، خوش بشنو اين حكايت

 

بي مرز بود ومنت ، هر خدمتي كه كردم

 

يارب مباد كس را مخدوم بي عنايت

 

رندان تشنه لب را آبی نمي دهد كس

 

گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت

 

هر چند بردي آبم ، روي از درت نتابم

 

جور از حبيب ، خوشتر ، كز مدعي رعایت

 

در زلف چون كمندش ، اي دل مپيچ كانجا

 

سرها بريده بيني ، بي جرم و بي جنايت

 

چشمت به غمزه ما را خون خورد و مي پسندي

 

جانا روا نباشد خونريز را حمايت

 

اين تقويم تمام كه با شاهدان شهر

 

ناز و كرشمه به سر منبر نمي كنم

 

سلام به تمام دوستاي گلم

 

اين شعر خوشگل از حافظ و مي خواستم تقديم كنم به داداش پورياي گلم و خانوم خيلي خيلي

 

 گلشون ( بهاره جونم )

 

نمي دونم كارامو الانم دنبال مي كني يا نه مي دونم سرت شلوغه داداشي 

 

اول از همه زندگي مشتركتونو بهتون تبريك مي گم

 

اميدوارم

 

خوشبخت بشين

 

بعدش بايد بگم خيلي خوشحالم كه شما دو تا رو دارم خيلي  ماهين

 

مث دو تا فرشته مي مونين  ( بهاره جون و داداش پوريا )

 

منتظرم كه دوباره هم بينمتون

 

این گل های خوشگل واسه شما كه دوستون دارم

 

11

 

از طرف يه آبجي ديوونه

 

********************

 

 الميرا متحول مي شود

 

 

راستي دوستاي گلم به دليل درخواست عده اي زيادي از شما عزيزان امروز يه خورده

 

( يه خورده كه نه ، خيلي زياد )

 

قالب وب و تغيير دادم كه دل خوشگلتون نگيره ، شايد از اين به بعد متن ها هم يه مقداري

 

 تغيير كنه ، فقط اميدوارم خوشتون بياد . يه عذر خواهي كوچولو هم بهتون بدهكارم خيلي دير اپ كردم

 

مي دونم ولي باور كنيد مي خواستم اساسي اپ كنم  ، دنبال يه قالب توپ مي گشتم

 

كه   متاسفانه پيدا نكردم مجبور شدم از همين قالب استفاده كنم .

 

هر چند شايد به   پست هام نخوره ولي  صداي بعضي از دوستان در اومده بود كه :

 

 الميرا چقدر تنبل شدي !

 

چرا آپ نمي كني ؟

 

خسته شديم از بس كه متن تكراري خونديم !

 

منتظر اپ بعدي هستيم

 

زود اپ مي كني ها فهميدي ! ( اين يه خورده با تشر بود )

 

خلاصه شرمندم كه خيلي منتظر شديد

 

اين پست هم  شايد طولاني بشه از اين بابت هم عذر مي خوام

 

 خيلي از دوستان گفتن كه متن ها چون طولانيه ادم حوصلش سر مي ره

 

ديگه رغبت نمي كنه بخونه

 

بازم گفتن كه خسته مي شن اپ طولاني بخونن

 

اينم به چشم از اين به بعد سعي مي كنم پست هام طولاني نشن

 

ولي حالا يه اين دفعه رو ببخشيد به بزرگي خودتون

 

چند تا شعر خوشگل داشتم دلم نيومد براتون نزارم

 

 تقديم به شما دوستاي گل دوست داشتني و همه عزيزاني كه به اين وب سر مي زنن

 

حتي اگه اسم خوشگلشونو تو قسمت كامنت هام نبينم

 

اميدوارم خوشتون بياد

 

************

اقليم كاش ها

 

كاشكي آينه عرياني نداشت

 

هيچ چشمي پلك پنهاني نداشت

 

كاش هر كوهي بهار رنگ بود

 

هر درختي لانه آهنگ بود

 

كاش  هر باغي كه در گل مي نشست

 

زير هر برگش تأمل مي نشست

 

كاش مرزي بود بين خاك و خواب

 

كاش رودي مي گذشت از جان پاك

 

كاش برف خستگي كم مي نشست

 

جاي يخ بر سنك شبنم مي نشست

 

كاشكي اين كاش ها اقليم داشت

 

آرزوي هاي بشر تقويم داشت

 

جرم ماضي آب مي شد روي حال

 

كس نمي ترسيد از سمت محال

 

هر كه دل مي جست د ستش باز بود

 

هر كه گل مي خواست در پرواز بود

 

كاش انسان دفتر ادراك بود

 

كاش شهوت مثل شبنم پاك بود

 

كاش ، مرزهاي رقص ما آزاد بود

 

رنگ در موسيقي ما شاد بود

 

هيچكس در شهر ما دردي نداشت

 

هيچ سبزي آفت زردي نداشت

 

ول نمي زد روستامان در شپش

 

بين كيك و ما نمي شد كشمكش

 

زحمت زيلو نمي برديم ما

 

حسرت سيلو نمي خورديم ما

 

كودكي در بين ما كم خون نبود

 

ذ ره اي در خاكمان طاعون نبود

 

كاش ادما اينقدر خوشبخت بودن كه اين همه ( اي كاش ها ) نبود

 

 

اينم ادرس چند تا از دوستاي گل من كه هيچ وقت منو تنها نمي زارن

 

 

سكوت عشق با مديريت دوست عزيزم علي كه هيچ موقع منو فراموش نمي كنه وبلاگ

 

 محشري داره شنيدن كي بود مانند ديدن 

 

گروه موسیقی جم  ( مهرزاد خواجه اميري )اينم خيلي جالبه

 

تازه های ادبی هم كه همه مي شناسيد ديگه ، من عاشق پست هاشم

 

دنیای عکس رو هم بريد وببينيد عكساي خوشگلي داره

 

یاداشت های کودکانه بهزاد عزيز حتما بهش سر بزنيد و خودتون ببينيد

 

غریبی آشنا با مديريت رز عزيز وبلاگ جديدش محشر شده 

 

جکسرای الناز هم كه پست هاي جالب و خنده داري داره ولي تو. رو خدا اگه رفتين

 

 حتما نظر بهش بدين چون خودش گفت قاطي داره و اگه نظر ندي ناراحت مي شه

 

 ( همه كه مث من نيستن )

 

وبلاگ لیلا.م دوست بسيار خوب و صميمي من  اينجا رو ديگه حتما بريد

 

اين هم آشنايي با چند تا وبلاگ باحال  تا ادرس هاي بعدي ( اينا رو فعلا ببينيد )

 

خيلي خيلي دوستون دارم تا آپ بعدي اشكاي پنهوني من همتونو به خدا مي سپرم

 

 

پروردگارا :

 

 

* از آنچه مرا به هراس مي اندازد در امانم دار

 

 

و در هر كاري مرا گشايشي ده و گره از كارم بگشاي كه تو دانايي

 

 

و من تهي از دانايي

 

 

تو توانايي و من ناتوان از هر كاري *

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 16:25  توسط المیرا | 

 

          

سلام به همگی :

دیشب

پشت خلوت ثانیه ها

یکی از جنس آینه می گفت :

بیا دل کبوتر هایی را

که به سایبان پنجره ی ما دلخوش کرده اند

نشکنیم !

*********************

توی باغا گل سرخی ، توی آسمون ستاره

جایی رو سراغ ندارم که نشون از تو نداره

تاریخ تولد تو توی دفتر حسابم

شب که چشمامو می بندم باز نمی زاری که بخوابم

عکس تو جور عجیبی توی چشمام می درخشه

دیوونه ام خدا می دونه

کاش خودش منو ببخشه

توی تابستون نسیمی ، آفتابی توی زمستون

تو همونی که گرونه

نمیاد به دستم آسون

وقتی من تو آسمونم ، تو توی راه زمینی

مشکل اینه چون عزیزی هر جا باشی نازنینی

سفر دور و درازت بی خطر باشه الهی

بی خبر منو گذاشتی

اما نه تو بی گناهی

توی خرداد گل یاسی ، توی آبان گل مریم

چه شکنجه ی قشنگی

می کشی تو منو کم کم

********

تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر

مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر

مث برق دو تا چشمی ، توی اون قاب شکسته

مث پرواز واسه قلبی که یکی بالهاشو بسته

*********

غریبه های آشنا

مرغ احساس بشر در قفس است

به نوشتن شاید واژه ای پر گیرد قد افکار بشر

و به اندازه یک غربت محض از سر شاخه انگیزه و شوق

برود دور

نه دوری که نهانست زچشم

در قفس خاطره ای نیست که با ان بشود عاشق پرواز

 کبوتر ها شد

به نوشتن شاید بشکنه این قفس مبهم

به نوشتن شاید بشود رفت به دور

 

***********

 

نکنه یادت رفته باشه ، یه روز و روزگاری بود

واسه شب های بی کسیت ، عاشق بی قراری بود

نکنه که وقتی نبودم ، دل به کسی باخته باشی

دلی که بهت هدیه دادم ، نکنه دور انداخته باشی <